ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زنده
(~.) (اِ.) آتش زنه.
زنده
دل (~. دِ) (ص مر.)
۱- روشن دل.
۲- شاد، خوش مشرب.
زنده پیل
(زَ دِ) [ په. ] (اِمر.) فیل بزرگ.
زندواف
(زَ) (ص مر.)
۱- سرودخوان.
۲- خوش آواز.
۳- بلبل.
زندگانی
(زِ دَ یا دِ) (مص ل.)
۱- زیستن.
۲- عمر.
زندگی
(~.) [ په. ] (حامص.)
۱- زنده بودن، زیست، حیات.
۲- مدت عمر.
۳- وضع مالی.
۴- مال و منال.
زندگینامه
(~. مِ) (اِمر.) شرح حال، گزارشی از رویدادهای زندگی یک یا چند تن.
زندیق
(زِ) [ معر. ] (اِ.)
۱- کافر، بی دین.
۲- به پیروان «مانی» گفتهاند.
زنقه
(زَ نَ قَ یا قِ) [ ع. زنقه ] (اِ.) کوچه تنگ و باریک.
زنمرد
(زَ مَ) (اِ.) ازدواج.
زنمه
(زَ نَ مَ یا مِ) [ ع. زنمه ] (اِ.) پارهای از گوش شتر یا گوسفند که بریده آویزان کنند.
زننده
(زَ نَ دِ) (ص فا.)
۱- نامطبوع، زشت.
۲- نوازنده ساز.
زنندگی
(زَ نَ دَ یا دِ) (حامص.) زشتی.
زنهار
(زِ) نک زینهار.
زنهاری
(زِ)(ص.) کسی که امان و پناه بخواهد.
زنودن
(زَ دَ) (مص ل.) زنوییدن.
زنویه
(زَ یِ) (اِمص.) زوزه کشیدن سگ.
زنوییدن
(زَ دَ) (مص ل.) زوزه کشیدن سگ.
زنگ
(زَ) [ په. ] (اِ.) آلتی فلزی که به گردن چهارپایان آویزان کنند.
زنگ
(~.) (اِ.)
۱- اکسید آهن، مادهای سبز رنگ که در اثر ترکیب اکسیژن و آهن بوجود میآید.
۲- پرتو ماه و آفتاب.
۳- زنگی، سیاه پوست.
۴- کنایه از: غم، اندوه، شب، تیرگی.