ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زنگ تفریح
(زَ گِ تَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) فاصله کوتاه پس از پایان یک جلسه درس که به شاگردان امکان میدهد از کلاس بیرون بروند و به بازی یا استراحت پردازند.
زنگ زدن
(زَ. زَ دَ) (مص ل.) زنگار گرفتن فلز و آیینه و مانند آن.
زنگار
(زَ) (اِ.) زنگ فلزات، آیینه و جز آن.
زنگاری
(~.) (ص نسب.) سبزرنگ.
زنگدار
(زَ) (ص فا.) طنین دار.
زنگدان
(زَ) (اِمر.) جلاجل.
زنگل
(زَ گُ) (اِمر.) زنگوله.
زنگلیچه
(زَ گُ چَ یا چِ) (اِمصغ.) زنگ خرد، جرس کوچک.
زنگوله
(زَ لِ یا لَ) (اِمر.) زنگهای کوچک که به گردن چهارپایان آویزند.
زنگی
(زَ) (ص نسب.) سیاه پوست.
زنگی مزاج
(زَ. مِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) کسی که همواره شاد و خوشحال باشد.
زنگیچه
(زَ چِ یا چَ) (اِمصغ.) مرفق، ابتدای ساعد و دست.
زنیان
(زِ) (اِ.) = ژنیان. زینان. زینیان: تخمی است که آن را بر روی خمیر نان پاشند؛ نانخواه.
زنینه
(زَ نَ یا نِ) (ص نسب. اِمر.) زن، امرأه.
زنیکه
(زِ کِ) (اِمصغ.) (عا.) = زنکه: برای تحقیر و توهین زن گویند.
زه
(~.) [ متر. معر. زیق ] (اِ.) کناره چیزی.
زه
(~.)
۱- (اِمص.) زاییدن.
۲- تراوش آب از درز چیزی.
۳- (اِ.) نطفه.
۴- بچه.
۵- چشمه.
زه
(~.) (اِ.) چله کمان.
زه
(زِ) (شب جم.) از ادات تحسین به معنی خوشا، آفرین.
زه بند
(زِ بَ) (اِمر.) نوعی گردن بند.