ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زه زدن
(زِ. زَ دَ) (مص ل.) (عا.) از پا درآمدن، از میدان به در رفتن.
زه کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) آبستن کردن.
زه کشی
(زِ. کَ یا کِ) (حامص.) خشکاندن آب زمین.
زه کشیدن
(~. کَ یا کِ دَ) (مص ل.)
۱- کشیدن زه کمان.
۲- (مص م.) (عا.) سخت شدن جراحت، تیر کشیدن عضلات.
زه گرفته
(زِ گِ رِ تِ) (ص مف.)
۱- آبستن شده، بار گرفته (زن یا جانور ماده).
۲- زمینی که شایستگی کشت و زرع پیدا کرده.
زهاب
(زِ) (اِمر.)
۱- آبی که از شکاف سنگ یا چشمه تراوش کند.
۲- چشمه جوشان.
زهاد
(زُ هّ) [ ع. ] (ص.) جِ زاهد؛ پارسایان.
زهادت
(زَ دَ) [ ع. زهاده ]
۱- (مص ل.) زهد ورزیدن، رغبت نکردن به دنیا.
۲- (اِمص.) بی میلی به جهان، پرهیزگاری، پارسایی.
زهار
(زِ) (اِ.) آلت تناسلی مرد یا زن و حوالی آن که موی از آن روید، شرمگاه.
زهازه
(زِ زِ) (شب جم.) از ادات تحسین به معنای: آفرین!
زهتاب
(زِ) (ص فا.) کسی که شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر است.
زهد
(زُ) [ ع. ] (اِمص.) پرهیزکاری.
زهدان
(زِ) (اِمر.) بچه دان.
زهدان نهادن
(~. نَ دَ) (مص ل.) کنایه از: عاجز شدن در جنگ.
زهر
(~.) [ ع. ] (اِ.) شکوفه درخت و گیاه. ج. ازهار، زهور.
زهر
(زَ) [ په. ] (اِ.) ماده سمی. ؛ ~ هلاهل زهر جانوری افسانهای که گفته شده بسیار کشندهاست. ؛ ~ چشم گرفتن بسیار ترساندن. ؛ ~ مار کردن کنایه از: خوردن (در مقام دشنام و تحقیر). ...
زهرآگین
(~.) (ص مر.) زهرآلود.
زهرا
(زَ) [ ع. زهراء ] (ص.) مؤنث ازهر، درخشنده، درخشنده روی.
زهراب
(زَ) (اِمر.)
۱- آب زهرآلود.
۲- مایهای که شیر را پنیر کند.
زهرابه
(زَ بِ) (اِمر.) سمی که از میکربها ترشح شود.