ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

زهرباد

(زَ) (اِمر.) دیفتری.

زهربار

(~.) (ص فا.) کشنده، مهلک.

زهرخند

(~. خَ) (اِمر.) خنده‌ای که از روی خشم کنند.

زهره

(زُ رِ) [ ع. زهره ] (اِ.) ناهید؛ دومین سیاره منظومه شمسی به نسبت فاصله از خورشید.

زهره

(زَ رِ یا رَ) (اِ.)
۱- کیسه صفراء.
۲- مایع زرد رنگ و تلخ موجود در کیسه صفرا. ؛ ~ترک شدن (عا.) به شدت ترسیدن.

زهره

(~.) [ ع. زهره ] (اِ.) واحد زهر؛ یک شکوفه.

زهره باختن

(زَ رِ. تَ) (مص ل.) بسیار ترسیدن.

زهره داشتن

(~. تَ) (مص ل.) دل و جرأت داشتن.

زهره رخ

(زُ رِ. رُ) [ ع - فا. ] (ص مر.) دارای چهره‌ای مانند زهره، ناهید رخسار، زهره - جبین.

زهره ساز

(~.) [ ع - فا. ] (ص مر.) خوش - خوان.

زهره طبع

(~. طَ) [ ع. ] (ص مر.) خوش منش.

زهرچشم

(زَ چَ یا چِ) (اِمر.) نگاهی که از روی خشم و غضب کنند.

زهزاد

(زِ) (اِمر.) زن و فرزند، نسل، فرزند.

زهم

(زُ) [ ع. ] (اِ.) بوی بد، گند.

زهمت

(زُ مَ) [ ع. زهمه ] (اِ.) باد گنده، بوی ریم و چربش، بوی گوشت چرب متعفن.

زهه

(زِ هَ یا هِ) (اِمص.) به دست آوردن نتیجه از درآمیختن نر و ماده ؛ نتاج، تخم گیری.

زهو

(زَ هْ وْ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- درخشیدن.
۲- وزیدن.
۳- ناز کردن.
۴- تکبر کردن.

زهوار

(زِ) (اِمر.)
۱- نوار باریکی از چرم یا چیز دیگر که با آن حاشیه یا کناره چیزی را دوزند.
۲- چوب‌های باریکی که در اطراف چهارچوب در و پنجره کوبند.

زهوق

(زُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- بیرون رفتن.
۲- نابود گشتن.
۳- باطل شدن.

زهک

(زِ هَ) (اِمصغ.) شیر زنان یا جانوران دیگر نو زاییده ؛ آغوز، فله.