ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زهکونی
(زِ) (حامص.) تیپا، اردنگ.
زهگیر
(زِ) (اِ.) انگشتانهای از چرم یا استخوان که درِ آن را در انگشت کرده، زِه کمان را میکشیدند.
زهی
(زِ) (شب جم.)
۱- از ادات تحسین به معنای آفرین!
۲- از ادات تأسف به معنای افسوس!
زهی
(~.) (ص نسب.)
۱- حیوان آماده برای آبستن شدن.
۲- حیوان نو زاییده.
زهی
(~.) (ص نسب.) هر سازی که دارای زه باشد.
زهیدن
(زِ دَ) (مص ل.) زاییدن.
زو
(اِ.) بازی ای گروهی که در آن یک نفر در حالی که نفس خود را حبس کرده و با گفتن کلمه «زو» به سمت گروه مقابل میرود و تا وقتی که بدون نفس کشیدن این کلمه را بر زبان میآورد ...
زو
(زُ) (اِ.) دریا.
زو کشیدن
(کِ دَ) (مص ل.) (عا.) اصطلاحی است در باز الک دولک که طرف مغلوب باخته باید در مسافت معینی بدون تازه کردن نفس بدود.
زواج
(زَ) [ ع. ] (اِمص.) زناشویی.
زواده
(زَ دِ) [ ع. ] (اِ.) زاد و توشه سفر.
زوار
(زُ وّ) [ ع. ] (ص. اِ.) زیارت کنندگان.
زوار
(زَ) (ص. اِ.) خدمتکار، پرستار.
زوار
(زَ وَّ) [ ع. ] (ص.) بسیار زیارت کننده.
زوار
(زِ) نک زهوار.
زوار دررفته
(زَ. دَ رَ تِ)(ص مر.)(عا.) فرسوده، از کار افتاده.
زوال
(زَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) نیست شدن، از بین رفتن.
۲- متمایل شدن آفتاب از وسط آسمان به سوی مغرب.
۳- (اِمص.) نقصان.
۴- ناپایداری.
۵- نیستی.
۶- خرابی.
۷- (اِ.) آفت، بلا.
زواله
(زَ لِ) (اِ.) گلوله خمیر که به مقدار یک قرص نان ساخته باشند.
زوان
(زَ) (اِ.) زبان.
زوانه
(زَ نِ) (اِ.) زبانه.