ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

زور

[ ع. ] (اِ.) دروغ، باطل.

زور

[ په. ] (اِ.) نیرو، توانایی.

زور آوردن

(وَیا وُ دَ) (مص ل.)
۱- فشار دادن.
۲- ستم کردن.

زور زدن

(زَ دَ) (مص ل.) (عا.) نهایت تلاش خود را کردن.

زورآزما

(ی) (زِ) (ص فا.) آن که زور و نیروی خویش را به معرض آزمایش درآورد.

زورآزمایی

(زِ) (حامص.) دست و پنجه نرم کردن.

زورآور

(وَ) (ص فا.) زورمند، نیرومند.

زورآوری

(وَ)(حامص.)نیرومندی، پهلوانی.

زوراء

(زَ یا زُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- چاه عمیق.
۲- کمان.
۳- قدح.

زورخانه

(نِ) (اِمر.) محل مخصوص ورزش‌های باستانی، باشگاه.

زورزورکی

(رَ) (ق مر.) (عا.) به زور.

زورفین

(زُ فِ) نک زلفین.

زورق

(زُ رَ) [ ع. ] (اِ.) قایق.

زورقی

(~.) [ ع - فا. ] (اِ.)نوعی از کلاه قلندران که شبیه به زورق است.

زورنیم

(زَ وَ) (اِ.) پارچه‌ای که به اندام خاصی از جانب پشت بر گریبان جامه دوزند.

زورچپانی

(چَ) (حامص.) [ ع. ] (عا.) = زور - تپانی: اصرار و پافشاری یا اعمال زور و فشار برای انجام گرفتن کاری.

زورکی

(رَ) (ق مر.) (عا.) به زور.

زوزه

(زِ) (اِ.) ناله، ناله سگ و شغال.

زوش

(ص.)۱ - تندخو، خشمگین.
۲- نیرومند.

زوش

(زَ یا زُ) [ ع. ] (ص.) بنده فرومایه.