ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سالن
(لُ) [ فر. ] (اِ.) تالار، محوطهای برای اجتماع افراد زیاد.
سالنامه
(مِ یا مَ) (اِمر.)
۱- تقویم.
۲- دفتری که وقایع سال در آن ثبت شود و هر سال منتشر شود.
۳- سالنما.
سالو
(اِ.) جامه سفید و تنگ که از آن دستار و لباس زنانه درست میکردند.
سالوس
(ص.)
۱- ریاکار.
۲- شیاد.
۳- چرب - زبانی.
۴- چرب زبان.
سالوسی
(حامص.)۱ - تملق.
۲- فریب، نیرنگ.
سالوک
(ص.)
۱- فقیر، درویش.
۲- راهزن، دزد.
سالک
(لَ)(اِ.) زخمی که در پوست بدن خاصه صورت پیدا میشود. گاه یک سال بهبودی آن طول میکشد ولی جای آن باقی میماند.
سالک
(لِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- رونده، مسافر.
۲- زاهد، عارف.
سالگرد
(گَ) (اِمر.) زمانی از سال که یک یا چند سال از واقعهای گذشته باشد.
سام
[ ع. ] (اِ.) سبیکه زر و سیم.
سام
[ ع. ] (اِ.) خیزران (واحد آن سامه).
سام
(مّ) [ ع. ] (ص.)
۱- زهردار، ذوسم.
۲- سام ابرص.
سام
(اِ.)
۱- بیماری.
۲- ورم.
ساماخچه
(چَ یا چِ) (اِ.) = ساماکچه. شاماخچه. شاماکچه. سماخچه. سماچه: سینه بند زنان.
سامان
[ په. ] (اِ.)
۱- اسباب، لوازم.
۲- وسایل زندگی، باروبنه.
۳- متاع، کالا.
۴- آراستگی، نظم.
۵- رواج و رونق.
۶- آرام، قرار.
۷- مکان، محل.
۸- تدارک.
سامان شدن
(شُ دَ) (مص ل.) درست شدن کار.
سامبا
[ فر. ] (اِ.) رقص پر شور و پرتحرک برگرفته از رقص محلی برزیل.
سامر
(مِ) [ ع. ] (اِفا.) قصه گو، افسانه گو.
سامع
(مِ) [ ع. ] (اِفا.) شنونده ؛ ج. سُمّاع، سمعه و سامعون.
سامعه
(مِ عِ یا عَ) [ ع. سامعه ] (اِفا، ~اِ.)
۱- گوش.
۲- قوه شنوایی.