ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سامه
(مَّ) [ ع. سامه ] (اِ.) خاصه، خاص ؛ مق. عامه.
سامه
(مِ) (اِ.)
۱- پیمان، عهد.
۲- سوگند.
۳- قرض، دین.
۴- پناه، پناهگاه.
سامورایی
[ فر. از ژاپنی. ] جنگجوی حرفهای متعلق به طبقه آریستوکراسی نظامی در ژاپن قدیم.
سامک
(مِ) [ ع. ] (ص.) مرتفع. (?(سامکات (مِ) [ ع. ] (اِ.)دو ستاره سماک رامح و سماک اعزل در صورتهای فلکی عوّا و سُنبله.
سامی
[ ع. ] (ص.) بلندمرتبه.
سان
۱ - (اِ.) طرز، روش.
۲- قاعده، قانون.
۳- رسم، عادت.
۴- پسوند شباهت: دیوسان.
۵- در اصطلاح ارتش بازدید سپاهیان از طرف فرماندهاست به این طریق که فرمانده از برابر صف سربازان که به طور منظم ایستادهاند عبور میکند.
سان
(اِ.)
۱- سوهان.
۲- سنگی که با آن کارد و شمشیر و غیره را تیز کنند.
سان
(اِ.) بهره، پاره.
سانتر
[ فر. ] (اِمص.)
۱- ارسال توپ برای بازیکن خودی. (فوتبال).
۲- بازیکنی که معمولاً جلوتر از دیگران بازی میکند و در پرتاپ توپ و پرشها شرکت میکند. (بسکتبال).
سانترالیسم
(نْ تِ) [ انگ. ] (اِ.) مرکزگرایی ؛ نوعی نظام حکومتی که در آن همه امور کشور از یک مرکز رهبری میشود، نقطه مقابل کشورهایی که به صورت فدرال یا حکومتهای ایالتی و ولایتی اداره میشوند.
سانتروزم
(تِ رُ زُ) [ فر. ] (اِ.) یکی از اندامکهای درون یاختهای که در تقسیم سلولی فعالانه شرکت میکند، میان تن. (فره).
سانتریول
(تِ رِ یُ) [ فر. ] (اِ.) ذره مرکزی میان تن، میانک. (فره).
سانتی مانتال
[ فر. ] (ص.)
۱- دارای ظاهری آراسته و رفتاری همراه با ظرافت.
۲- دارای روحیهای ظریف و احساساتی.
سانتی متر
(مِ) [ فر. ] (اِ.) واحد اندازه گیری طول معادل یک صدم متر.
سانتیگراد
(گِ) [ فر. ] (اِمر.)
۱- صد درجهای.
۲- گرماسنجی که دارای صد درجهاست.
سانح
(نِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- واقعه (اعم از خیر و شر) ج. سوانح.
۲- انسان یا جانوری که از سمت راست شخص برآید. مق بارح. (?~سانحه (نِ حَ یا حِ) [ ع. سانحه ] (اِفا.) واقعه، رویداد.
ساندویچ
(نْ دِ) [ انگ مأخوذ از نام واضع آن. ] (اِ.) بزم آورد، قطعه نانی که آن را به دو قطعه بخش کرده داخل آن را سس یا کره مالیده گوشت، تخم مرغ پخته، خیارشور، گوجه - ...
سانس
(نْ) [ فر. ] (اِ.) زمانی برای نمایش فیلم یا تئاتر، جلسه، نوبت (فره).
سانسور
(نْ) [ فر. ] (اِ.)کنترل و بازرسی حاکمیت بر فعالیت سیاسی، اجتماعی و... خاصه فرهنگی، بررسی (فره).
سانسورچی
(~.) [ فر - تر. ] (اِمر.) کسی که کارش سانسور کردن است، مأمور سانسور.