ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ساکب
(کِ) [ ع. ] (اِفا.) ریزان، فروریزنده.
ساکت
(کِ) [ ع. ] (اِفا.) خاموش، آرام، بی - صدا.
ساکسفون
(سُ فُ) [ فر. ] (اِ.) = ساکسفن: یکی از سازهای بادی که آن را از مس سازند و تیغه فلزی نازکی دارد که تولید صدا کند.
ساکن
(کِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- بی حرکت.
۲- مقیم، سکونت داشتن.
ساکن گشتن
(~. گَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- مسکن گزیدن.
۲- آرام شدن، آرامش یافتن.
ساکنی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- آرامش.
۲- منزل کردن، استقرار.
ساگ
[ معر. ] (اِ.) نوعی خورشت مانند آش که بیشتر در مازندران متداول است.
سایبان
(یَ یا یِ) (اِمر.) سایه بان، چتر، چادر یا چیز دیگری که برای جلوگیری از آفتاب برپا کنند. سایوان و سایه گاه نیز گفتهاند.
سایح
(یِ) [ ع. سائح ] (اِفا.) سیاحت کننده، جهانگرد.
ساید
(یَ) (اِ.) چرکی که از آهن بیرون آرند.
ساید بای ساید
[ انگ. ] (اِ. ص.) یخچال و فریرزی (یخ زن) که از پهلو به هم چسبیده باشد، یخچال - یخ زن همبر. (فره).
سایر
(یِ) [ ع. سائره ] (اِفا.)
۱- سیر کننده.
۲- جاری، روان.
۳- همه.
۴- بقیه چیزی.
۵- مشهور.
سایز
[ انگ. ] (اِ.) اندازه.
سایس
(یِ) [ ع. سائس ] (اِفا.)
۱- ادب کننده.
۲- رام کننده.
سایش
(یِ) (اِمص.) عمل ساییدن.
سایق
(یِ) [ ع. سائق ] (اِفا.) محرک، سوق - دهنده.
سایل
(یِ) [ ع. سائل ] (اِفا.)
۱- سؤال کننده.
۲- گدا.
سایم
(یِ) [ ع. سائم ] (اِفا.) چرنده. ج. سوایم (سوائم).
ساینده
(یَ دِ) (ص فا.) آن چه که چیزی را میساید و نرم میکند.
سایه
(یَیا یِ) [ په. ] (اِ.)
۱- محیط تاریکی که در اثر قرار گرفتن جسم تیره در برابر نور ایجاد میشود.
۲- پناه، حمایت.
۳- شبح. ؛~ کسی را با تیر زدن کنایه از: سخت با او دشمن بودن. ...