ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سایه آمیز
(~.) (ص.) مجازاً، ناخالص.
سایه افکندن
(~. اَ کَ دَ) (مص ل.) حمایت کردن.
سایه خشک
(~. خُ) (ص مر.) تنبل.
سایه روشن
(~. رُ شَ) (اِمر.)
۱- تاریکی، روشنی.
۲- فضایی که بخشهایی از آن تیره یا تاریک و بخشهای دیگرش روشن است.
۳- خطها و سایههایی که برآمدگیها و فرورفتگیهای اشیاء و چگونگی تابش نور بر آنها را در یک تصویر نشان دهد (نقاشی).
۴- ...
سایه زده
(~. زَ دَ) (ص مف.) جن زده.
سایه شکن
(~. ش کَ)(ص فا.) روشن کننده.
سایه پوش
(~.) (اِ.) سایبان.
سایه گرفتن
(~. گِ رِ تَ)(مص ل.) پناه بردن.
ساییدن
(دَ)(مص م.)
۱- کوبیدن و نرم کردن.
۲- به هم مالیدن.
۳- سوهان زدن.
۴- صیقل دادن
۵- لمس کردن.
سب
(سَ بّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دشنام دادن.
۲- (اِ.) دشنام، لعن و نفرین.
سبابه
(سَ بّ بِ) [ ع. سبابه ] (اِ.) دومین انگشت، انگشت اشاره.
سبات
(سُ) [ ع. ] (اِ.) خواب، خواب سبک.
سباح
(سَ بّ) [ ع. ] (ص.) شناور، بسیار شناکننده.
سباحت
(حَ) [ ع. سباحه ] (مص ل.) شنا کردن.
سباروک
(سَ) (اِ.) کبوتر.
سباشی
(سُ) (اِمر.) رییس نظمیه.
سباع
(س) [ ع. ] (اِ.) جِ سبع ؛ درندگان.
سباعی
(سُ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به سبعه. هفت تایی.
سباق
(س) [ ع. ] (مص ل.) پیشی گرفتن.
سبال
(س) [ ع. ] (اِ.) ج. سبلت ؛ موی پشت لب مرد.