ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سبال زدن

(~. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) کنایه از: استهزا کردن.

سبال مالیدن

(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) کنایه از: لاف زدن، ادعا کردن.

سباک

(سَ بّ) [ ع. ] (ص.) ریخته گر، زرگر.

سبای

(سُ) [ تر. ] (ص.) سواری که مایحتاج خود را به فتراک بسته و مسلح و مکمل یراق می‌راند ؛ ~ سوار زبده سوار.

سبب

(سَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- علت.
۲- نسبتِ خویشاوندی.
۳- وسیله.
۴- طریق.
۵- در عروض نوعی هجای بلند یا دو هجای کوتاه پیاپی.
۶- طناب، ریسمان.

سبت

(سَ) [ ع. ] (اِ.) شنبه، نخستین روز هفته.

سبت

(سُ بَّ) [ ع. سبه ] (اِ.) ننگ و عار.

سبحات

(سُ بُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ سبحه.
۲- انوار الهی، جلال و عظمت خدای تعالی. (?(سبحان (سُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- پاکیزه کردن.
۲- به پاکی یاد کردن خداوند. ؛ ~ الله الف - خداوند پاک و منزه ...

سبحانی

(سُ) [ ع. ] (ص نسب.) الهی، خدایی.

سبحه

(سُ حَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - دعا، ذکر.
۲- تسبیح.

سبد

(سَ بَ) (اِ.) ظرفی که از الیاف گیاهی یا شاخه‌های نازک درست کنند.

سبز

(سَ) [ په. ] (ص.)
۱- رنگی که از ترکیب آبی و زرد به دست می‌آید.
۲- تر و تازه، شاداب.

سبزخط

(~. خَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) موهایی که تازه بر روی و پشت لب نوجوانان پدید آید.

سبزفام

(~.)(ص مر.) سبز رنگ، هر چیزی که به رنگ سبز باشد.

سبزقبا

(~. قَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) پرنده ایست حلال گوشت، کوچک تر از کلاغ با پرهای سبز و سرخ، کلاغ سبز هم گویند.

سبزه زار

(~.) (اِمر.) علفزار.

سبزه گلخن

(~. گُ خَ) (اِمر.)
۱- گیاهی که بر روی سرگین روید که آن را برای گرم کردن حمام جمع می‌کردند.
۲- مجازاً زن زیبا از خاندان پست.
۳- مال دنیا.

سبزپا

(سَ) (ص مر.) شوم، بدقدم.

سبزپری

(~. پَ) (اِمر.) بهار.

سبزک

(سَ زَ) (اِ.)
۱- سبزه.
۲- صراحی که از شیشه سبز ساخته باشند.
۳- بنگ، حشیش. سبزه (سَ زَ یا زِ) (اِمر.)
۱- چمن.
۲- نوعی کشمش سبز.
۳- گندم گون، کسی که رنگ پوستش اندکی تیره باشد.
۴- گندم یا عدس که ایرانیان جهت پیشواز ...