ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سبزی

(~.) (اِ.) صراحی.

سبزی

(سَ)
۱- (حامص.) سبز بودن.
۲- طراوات، شادابی.
۳- (اِ.) گیاهی که خام یا پخته آن را می‌خورند. مانند: نعناع، ترخون، ریحان و جزو آن‌ها. ؛ ~خوردن هر یک از سبزی‌هایی که به صورت خام خورده می‌شود. ؛ ~ پاک ...

سبزینه

(سَ نِ)۱ - (ص نسب.)منسوب به سبز، سبزرن گ، سبزگون.
۲- (اِمر.) ماده سبزرنگی که در حفره‌های گیاهان موجود است و موجب سبزی اندام‌های گیاهان می‌شود، کلرفیل، خضره الورق.

سبط

(س) [ ع. ] (اِ.)
۱- نوه، فرزندزاده.
۲- قبیله. ج. اسباط.

سبع

(سَ) [ ع. ] (اِ.) عدد هفت.

سبع

(سَ بُ) [ ع. ] (ص.) درنده.

سبع الثمانی

(سَ عُ لْ ثَ) [ ع. ] (اِ.) سوره فاتحه به دو دلیل:
۱- هفت آیه دارد و در هر نماز دوبار خوانده می‌شود.
۲- دوبار بر پیامبر (ص) نازل شده‌است.

سبع شداد

(سَ عِ ش) [ ع. ] (اِمر.) کنایه از: هفت آسمان.

سبعه

(سَ عَ) [ ع. سبعه ] (اِ.) عدد هفت.

سبعون

(سَ) [ ع. ] (اِ.) عدد هفتاد.

سبعین

(سَ) [ ع. ] (اِ.) عدد هفتاد.

سبق

(سَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آن چه بر سر آن در مسابقه اسب دوانی و تیراندازی شرط بندند.
۲- مقداری از کتاب که در یک جلسه درس داده شود. ج. اسباق.

سبق

(سَ بْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) سبقت گرفتن.
۲- (اِمص.) سبقت.

سبق بردن

(~. بُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) پیشی گرفتن، پیروز شدن.

سبق ورمایه

(~. وَ یِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) شرط، پیمانی بین دو نفر برای مسابقه در اسب دوانی و تیراندازی.

سبقت

(س قَ) [ ازع. ] (مص ل.) پیشی گرفتن، تقدم جستن. (?(سبق دادن (~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) درس دادن.

سبل

(سُ بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ. سبیل ؛ راه‌ها.

سبل

(سَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بارانی که از ابر برآمده و تا زمین نرسیده باشد.
۲- بینی.
۳- دشنام.
۴- خوشه، سنبل.
۵- پرده چشم که از ورم عروق چشم که در سطح ملتحمه‌است واقع شود و بدان در پیش نظر غباری پدید ...

سبلت

(سَ لَ) [ ع. سبله ] (اِ.) موی پشت لب، سبیل.

سبلت (بر) کندن

(~. بَ کَ دَ)
۱- (مص م.) کندن سبلت و بروت کسی یا خود را.
۲- حسرت دادن.
۳- (مص ل.) حسرت خوردن.