ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سخره گیر
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که مردم را به بیگاری میگیرد.
۲- کسی که به زیر دستانش سخت میگیرد.
سخریه
(سُ یِّ) [ ع. سخریه ] (اِ.) ریشخند، استهزاء.
سخط
(سَ خَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- خشم گرفتن.
۲- کراهت داشتن.
سخن
(سُ خَ) [ په. ] (اِ.)
۱- کلام، گفتار.
۲- نطق، بیان.
۳- اراده، آرزو.
سخن فروش
(~. فُ) (ص فا.)
۱- شاعر.
۲- متملق.
سخن پراکنی
(~. پَ کَ)(اِمر.)پخش همگانی گ فتارهای رادیویی.
سخن چین
(~.) (ص فا.) خبربَر، جاسوس.
سخندان
(~.) (ص فا.)
۱- ادیب، سخن - شناس.
۲- شاعر.
سخنران
(~.) (ص فا.) سخن راننده، ناطق، خطیب.
سخنرانی
(~.)
۱- (حامص.) نطق کردن، خطبه خواندن.
۲- (اِمر.) جایی که در آن گروهی برای شنیدن سخنان سخنران حاضر میشوند.
سخنور
(~. وَ) (ص مر.)
۱- ادیب.
۲- شاعر.
سخنگو
(ی) (ص فا.)۱- سخن گوینده، ناطق.
۲- آن که از طرف جمعی صحبت میکند.
سخون
(سُ خُ) (اِ.) سخن.
سخونت
(سُ نَ) [ ع. سخونه ]
۱- (مص ل.) گرم شدن.
۲- (اِمص.) گرمی، حرارت.
سخی
(سَ) [ ع. ] (ص.) بخشنده، کریم.
سخیف
(سَ) [ ع. ] (ص.)
۱- ناقص عقل.
۲- ضعیف.
۳- پَست.
سد
(سَ دّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بستن.
۲- (اِ.) بند، حایل میان دو چیز.
۳- دیواری که برای جلوگیری از سیل یا ذخیره کردن آب میسازند. ؛ ~ سکندر کنایه از: سد یا مانع استوار و محکم.
سداد
(سَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) راست و درست بودن.
۲- استقامت داشتن.
۳- (اِمص.) راستی.
۴- استقامت.
سدانت
(سَ نَ) [ ع. سدانه ] (مص م.) پرده - داری کردن.
سدت
(سُ دَّ) [ ع. سده ] (اِ.) درگاه، پیشگاه.