ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سمنو
(سَ مَ) (اِ.) نوعی شیرینی که از شیره گندم سبز کرده و آرد میپزند و در سفره هفت سین میگذارند.
سمو
(سَ) (اِ.) گونهای تره که خودرو است و در مزارع و نواحی کوهستانی میروید.
سمو
(سُ مُ وّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بلند شدن، بلندی یافتن.
۲- (اِمص.) بلندی، رفعت.
سموت
(سَ) (اِ.) نک فتراک.
سمور
(سَ) [ په. ] (اِ.) پستانداری است گوشت خوار کوچک تر از روباه با بدنی باریک و کشیده، پوستش نرم و لطیف و گرانبهاست.
سموم
(سَ) [ ع. ] (اِ.)باد گرم مهلک. ج. سمائم.
سموم
(سُ) [ ع. ] (اِ.) جِ سم ؛ زهرها.
سمپاتیک
(سَ) [ فر. ]
۱- (ص.) محبت آمیز، جالب توجه.
۲- (اِ.) دستگاه عصبی مرکزی که به شکل زنجیری در دو طرف ستون مهرهها قرار دارد.
سمپاش
(سَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- آن که سم را در جایی میپاشد.
۲- آلتی فلزی که در آن سم میریزند و به وسیله پاشیدن محتوی آن حشرات موذی و آفات را از بین میبرند.
سمپوزیوم
(سَ پُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- جمعیتی که به مباحثات دوستانه فلسفی و علمی میپردازد.
۲- انجمنی که در آن افراد راجع به موضوعی واحد به بحث و گفتگو میپردازند، هم نشست، محفل علمی (فره).
سمچ گرفتن
(~. گِ رِ تَ) (مص ل.)= سمج گرفتن: مشغول شدن افراد سپاهی به کندن سوراخهایی در زیر قلعه دشمن.
سمک
(سَ مَ) [ ع. ] (اِ.) ماهی.
سمی
(سَ مّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- زهر - آلود.
۲- هر ماده کشنده.
سمی
(سَ) [ ع. ] (ص.) همنام، هم اسم.
سمی
(سَ مِ یّ) [ ع. ] (ص.)
۱- عالی، بلند.
۲- همنام، همتا.
سمیر
(سَ) [ ع. ]
۱- (ص.) افسانه گو.
۲- (اِ.) زمانه، روزگار.
سمیرا
(سُ) [ ع. ] (ص.) مصغر سمراء. زن گندم گون.
سمیع
(سَ) [ ع. ] (ص.) شنوا. ج. سمعاء. (از اسماء خداوند).
سمین
(سَ) [ ع. ] (ص.)
۱- فربه، چاق.
۲- سخن استوار، عالی.
سمینار
(س) [ انگ. ] (اِ.)
۱- دستهای از دانشجویان با تحصیلات عالی که زیر نظر یک استاد، در رشتهای خاص به تحقیق و ایراد سخنرانی میپردازند، درس گروهی (فره).
۲- محل گردهمایی محققین یک رشته.
۳- سلسله سخنرانیهایی درباره موضوعی معین ...