ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سن
(~.) [ فر. ] (اِ.) صحنه نمایش.
سن
(س) (اِ.) حشرهای است ریز با بالهای کوچک و دهانی خرطومی شکل که آفت گندم است.
سن
(سَ) (اِ.) گیاهی است که بر درخت پیچد، عشقه، سرند، کشور.
سن
(س نُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دندان.
۲- عُمر.
سنا
(سَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی است از تیره پروانه واران (سبزی آساها) که دارای چند گونهاست. برگهایش متناوب و مرکب بدون برگچه انتهایی است. گلهایش زرد رنگ و میوه اش نیامک و محتوی چند دانهاست. میوه و برگ مختلف ...
سنا
(س) [ فر. ] (اِ.) مجلسی که اعضای آن از بزرگان و اعیان کشور برگزیده شوند.
سناء
(سَ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- روشنایی، فروغ.
۲- بلندی، رفعت.
سناتور
(س) [ فر. ] (اِ.) عضو مجلس سنا، نماینده مجلس اعیان.
سناد
(س) [ ع. ]
۱- (مص ل.) اختلاف داشتن.
۲- (اِمص.) اختلاف.
۳- در شعر عربی اختلاف حذو و اختلاف تأسیس است و در شعر پارسی اختلاف ردف است.
سنار
(سَ) (اِ.)
۱- جایی در دریا که عمق آن اندک بوده و کشتی در آن جا به گل نشیند.
۲- مجازاً عاشق و گرفتار.
سناریست
(س) [ فر. ] (ص فا.) سناریو - نویس.
سناریو
(س) [ ایتا. ] (اِ.) فیلم نامه، داستان مخصوص فیلم سینما.
سنام
(سَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) کوهان شتر.
۲- (ص.) بزرگ قوم.
۳- رکن عظیم از هر چیزی.
سنان
(س) [ ع. ] (اِ.) سرنیزه.
سنب
(سُ) (اِفا.) در ترکیب به معنی «سنبنده» (سوراخ کننده) آید.
۱- (اِ.) سم چارپایان.
۲- خانه زیرزمینی جهت درویشان.
۳- آغل گوسفندان، سمج.
سنباده
(سُ دِ) [ معر. ] (اِ.) آلومینی است به رنگهای خاکستری، سرخ یا سیاه و بسیار سخت که برای صیقلی کردن و جلا بخشیدن به فلزات به کار میرود، سمباده و سنباذج نیز گفته میشود.
سنبل
(سَ بَ) (اِ.) (عا.) کار سرسری، سطحی.
سنبل
(سُ بُ) [ ع. ] (اِ.) خوشه.
سنبل
(سُ بُ) (اِ.) = زمبل. زمبول: گیاهی است از تیره سوسنیها دارای برگهای دراز و گلهای خوشهای به رنگ بنفش. پیاز آن را در گلدان میکارند.
سنبل الطیب
(سُ بُ لُ طّ) (اِمر.) گیاهی است علفی، پایا و خودرو، ریشه اش معطر و ساقه اش راست و برگهایش متقابل. ریشه و ساقههای زیرین این گیاه دارای اسانس اسید والرینیک و اسید مالیک و مواد قندی است که در ...