ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سنجر

(سَ جَ) [ تر. ] (اِ.)پرنده‌ای است شکاری.

سنجش

(سَ جِ) (اِمص.) عمل سنجیدن.

سنجق

(سَ جُ) [ تر. ] (اِ.) نک سنجاق.

سنجه

(سَ جَ یا جِ) (اِ.) سنگی برای وزن کردن اشیاء.

سنجیدن

(سَ دَ) (مص م.)
۱- وزن کردن، اندازه گرفتن.
۲- ارزش چیزی را تعیین کردن.
۳- چیزی را با چیزی مقایسه کردن.

سنخ

(س) [ ع. ] (اِ.)
۱- بن دندان.
۲- اصل، بنیاد؛ ج. سنوخ، اسناخ.
۳- در فارسی به معنای نوع، جنس.

سند

(س) (اِ.) بچه‌ای که از سر راه بردارند، حرامزاده.

سند

(سَ نَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- چیزی که به آن اعتماد کنند.
۲- نوشته، مدرک ؛ ج. اسناد.

سندان

(س) (اِ.)
۱- ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن گذاشته و با پُتک می‌کوبند.
۲- تکه آهن زیر کوبه در.

سندره

(سَ دَ رَ یا رِ) (ص.) = سنداره: حرامزاده.

سندروس

(سَ دَ) [ معر - یو. ] (اِ.)
۱- سرو کوهی.
۲- صمغی که از گونه‌ای سرو کوهی استخراج می‌شود و در طب قدیم مورد استعمال بوده ضمناً از آن در ساختن دانه تسبیح یا گردن بند استفاده می‌کرده‌اند، از مخلوط سندروس ...

سندس

(سُ دُ) [ ع. ] (اِ.) پارچه ابریشمی زربفت.

سندل

(سَ دَ) (اِ.) نوعی کفش که معمولاً چوبی است.

سنده

(سَ دَ یا دِ) (اِ.) سندان آهنگران و مسگران.

سنده

(س دَ یا سِ دِ) (اِ.) مدفوع آدم، گُه.

سندیکا

(سَ) [ فر. ] (اِ.) اتحادیه صنفی برای دفاع از منافع اقتصادی مشترک افراد یک صنف.

سنفونی

(اِ.) نک سمفونی.

سنقر

(سُ قُ) [ تر. ] (اِ.) = سنقور:
۱- یکی از گونه‌های باز مناطق سردسیر. پرنده‌ای است بسیار زیبا و خوش خط و خال که لانه اش را در شکاف سنگ‌ها و صخره‌های مرتفع و غیرقابل عبور تهیه می‌کند. جزو بازهای ...

سنن

(سُ نَ) [ ع. ] (اِ.) روش‌ها، رسم‌ها. جِ سنت.

سنه

(س نَ یا نِ) [ ع. سنه ] (اِ.)
۱- اول خواب، چرت.
۲- غفلت.