ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سنگدل
(~. دِ) (ص مر.) کنایه از: بی رحم.
سنگدوله
(~. لِ یا لَ) (اِمر.) گردباد، اعصار. سنگر (سَ گَ) (اِ.) پناهگاه، پناهگاهی به شکل گودال در زمین یا دیواری ساخته شده از سنگ و کیسههای پُر از شن.
سنگسار
(سَ) (اِمر.) محکومی که او را تا کمر در خاک فرو میکردند و آن قدر با سنگ بر سر و رویش میکوفتند تا بمیرد.
سنگلاخ
(سَ) (اِمر.) زمینی که در آن سنگ فراوان باشد، سنگستان.
سنگله
(سَ گُ لَ) (اِمر.) نانی که از آرد ارزن پزند.
سنگواره
(سَ رَ یا رِ) (اِمر.) فسیل، بقایای موجودات زنده گذشتههای دور که به صورت سنگ درآمده باشد.
سنگچین
(~.) (حامص.) محصور کردن محلی با سنگهای درشت و خرد.
سنگک
(سَ گَ) (اِ.)۱ - نانی که بر روی سنگ -های خردوداغ در داخل تنور میپزند.۲ - سنگ کوچک.
۳- تگرگ.
۴- ژاله.
سنگی
(سَ) (ص نسب.)
۱- ساخته شده از سنگ.
۲- باوقار.
سنگین
(سَ) (ص نسب.)
۱- از جنس سنگ.
۲- ثقیل، گران.
۳- باوقار.
۴- اثری هنری که فهمیدنش بر هر کسی ممکن نباشد.
سنی
(سَ نِ یّ) [ ع. ] (ص.) رفیع، عالی.
سنی
(سُ نّ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- پیرو سنت پیغمبر.
۲- پیرو فرقهای از مسلمانان که قایل به خلافت ابوبکر و جانشینان اویند.
سنی
(س) (اِ.)
۱- آهن.
۲- ریم آهن.
سه
(س) [ په. ] (اِ.) عددی بین دو و چهار، دو بعلاوه یک. ثلاث. ؛ ~ به سی دادن کنایه از: معامله پر سود کردن. ؛ ~ شدن بد شدن، خراب شدن.
سه اسبه
(س. اَ بِ) (ق مر.) شتابان، تند.
سه ایوان دماغ
(س. اِ نِ دِ) (اِمر.) محل فکر، محل خیال و محل حفظ ؛ سه غرفه دماغ، سه غرفه مغز.
سه تا
(~.) (اِمر.) = ستا. ستار. ستاره: طنبوری است که سه تار به آن بسته باشند.
سه تا
(~.) (اِمر.) = ستا: سه پیاله شراب که هر ناهار خورند تا غسل معده دهد؛ ثلاثه غساله.
سه تار
(~.) (اِمر.) سازی است زهی مانند تار که کاسه اش کوچک تر است و با ناخن نواخته میشود.
سه تیغه
(~. غِ) (ص نسب.) مجازاً ویژگی صورتی که ریش آن از ته تراشیده شده و کاملاً صاف و بی مو باشد.