ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سنه
(~.) [ ع. سنه ] (اِ.) سال، یک سال.
سنه
(سَ نَ یا نِ) (اِ.) لعنت، نفرین.
سنوات
(سَ نَ) [ ع. ] (اِ.) سالها. جِ سنه.
سنوح
(سُ) [ ع. ] (مص ل.) پیدا شدن، پدید آمدن، ایجاد شدن.
سنور
(س نَُ) [ ع. ] (اِ.) گربه.
سنوی
(سَ نَ) [ ع. ] (اِ.) منسوب به سنه.
سنگ
(سَ) [ په. ]
۱- (ص.) وقار، اعتبار.
۲- (ق) آهستگی، آرامش.
۳- نام عمومی مواد کانی است که به طور طبیعی به یکدیگر چسبیده و متراکم شدهاست و در نتیجه توده نسبتاً سفتی را به وجود آوردهاست.
۴- وزنهای جهت سنجش سنگینی.
۵- ...
سنگ انداختن
(~. اَ تَ) (مص ل.) کنایه از: اشکال تراشی، مانع پیشرفت کار کسی شدن.
سنگ بسته
(~. بَ تِ) (ص مف.) = سنگ - بست:
۱- محوطهای که با دیوار سنگی احاطه کرده باشند؛ سنگچین.
۲- استوار، محکم.
سنگ تاب
(~.) (ص مف.) پخته و برشته شده بر روی سنگ.
سنگ تراش
(~. تَ)
۱- (ص فا.) کسی که کارش کندن، تراشیدن، صیقلی کردن و شکل دادن سنگ هاست.
۲- (اِمر.) صورت فلکی کوچکی در آسمان نیم کره جنوبی.
سنگ دوزی
(~.) (اِمر.) طرح زینتی که با مهره، منجوق، پولک و سنگهای درخشان بر روی لباس دوخته میشود.
سنگ زر
(سَ گِ زَ) (اِمر.) نک محک.
سنگ سپاهان
(سَ گِ س)(اِمر.) سنگ سرمه، که سُرمه سپاهان معروف بوده و برای درمان و شفای چشم از آن استفاده میکردند.
سنگ صبور
(~ صَ) [ فا - ع. ] (اِمر.)
۱- سنگ اساتیری که غمهای مردم را میشنید و غم خوار آنان بود (اصولاً سنگ به صبوری و تحمل مَثَل است).
۲- مجازاً دوست شکیبا و دلسوز که به درد دل شخص گوش ...
سنگ فرش
(سَ نْ. فَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) زمینی که روی آن را با سنگ مفروش کرده باشند.
سنگ نوشته
(سَ. نِ وِ تِ) (اِمر.) سنگی که بر روی آن نوشتهای را کنده باشند، کتیبه سنگی.
سنگ پشت
(~. پُ) (اِمر.) لاک پشت.
سنگاب
(~.) (اِمر.) ظرف بزرگ آب از جنس سنگ که در مساجد و جاهایی مانند آن قرار میدادند.
سنگدان
(~.) (اِمر.) بخشی از لوله گوارش پرندگان و بسیاری از مهره داران که دارای الیاف ماهیچهای قوی و سخت است جهت خرد کردن مواد غذایی.