ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سهیم

(سَ) [ ع. ] (ص.) شریک.

سو

[ په. ] (اِ.) جانب، طرف.

سو

[ تر. ] (اِ.) آب.

سو

(اِ.) نور، روشنایی.

سو

(اِ.) طرز، روش.

سوء

[ ع. ] (اِ.)
۱- بدی، شر.
۲- زشتی.

سواء

(سَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) وسط، میانه.
۲- یکسان، برابر.
۳- (ق.) جز، مگر.

سوابق

(سَ بِ) [ ع. ] (اِ.) گذشته‌ها، سر - گذشت‌ها. جِ سابقه.

سواحل

(سَ حِ) [ ع. ] (اِ.) کرانه‌های دریا. جِ ساحل.

سواد

(سَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سیاهی.
۲- نوشته.
۳- رونوشت.
۴- شبح.
۵- سیاهی شهر که از دور دیده شود.
۶- در فارسی به معنای خواندن و نوشتن.
۷- معلومات، آگاهی‌های علمی و ادبی. ؛ ~ کسی نم کشیدن کنایه از: سواد درستی نداشتن.

سوار

(س) [ ع. ] (اِ.) دستبند زنانه، دست برنجن.

سوار

(سَ) [ په. ] (ص. اِ.)
۱- کسی که بر روی اسب و مانند آن نشیند و از جایی به جایی رود.
۲- (عا.) مسلط، چیره.

سوارنظام

(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِ.) بخشی از قشون که افراد آن سوار بر اسب بودند.

سواره

(سَ رِ) (ص. اِ.)
۱- سوار.
۲- (ق.) مقابل پیاده. ~

سواره

(سُ رِ) [ فر. ] (اِ.) مهمانی شبانه همراه با رقص و موسیقی، شب نشینی مجلل.

سواری

(س َ) (اِمص.)
۱- سوار بودن.۲ - تسلط، چیرگی.
۳- اتومبیل‌های سبک، اتومبیل‌های غیر از کامیون و باربری.

سوال

(سُ) [ ع. سؤال ] (اِمص.)
۱- پرسش.
۲- درخواست، تقاضا. ج. سؤالات.

سوال کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) گدایی کردن، طلب کردن.

سوالمه

(سَ لِ) [ ع. ] (اِفا. اِ.) جِ سالمه.
۱- بی عیب‌ها، بی نقص‌ها.
۲- بی زحاف‌ها (در علم عروض).

سوانح

(سَ نِ) [ ع. ] (اِ.) اتفاقات. جِ سانحه.