ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سودا
(سَ یا سُ) [ ع. سوداء ] (ص.)
۱- مؤنث اسود، سیاه.
۲- یکی از اخلاط چهارگانه که جای آن طحال است.
۳- وسواس.
۴- مالیخولیا، وهم.
۵- هوی و هوس.
۶- عشق.
سودا پختن
(~. پُ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) خیال باطل کردن.
سودا پیمودن
(~. پَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) خیال فاسد کردن.
سودازده
(~. زَ دَ یا دِ) [ ع - فا. ] (ص مف.)
۱- دیوانه.
۲- عاشق.
سودازدگی
(~. زَ دَ یا دِ) [ ع - فا. ] (حامص.) دیوانگی، دیوانه بودن.
سوداپرست
(~. پَ رَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- شهوت پرست.
۲- خیالباف.
سوداگر
(~. گَ) (اِ.) بازرگان، تاجر.
سوداگری
(~. گَ) (حامص.) تجارت، بازرگانی.
سودخور
(خُ) (ص فا.) رباخوار.
سودد
(سُ دَ) [ ع. سؤدد ] (اِمص.) بزرگواری، مهتری.
سودمند
(مَ) [ په. ] (ص مر.)
۱- آن چه سود دهد.
۲- مفید.
۳- بارور.
سودمندی
(~.) (حامص.)
۱- نفع.
۲- فایده.
۳- باروری.
سودن
(دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- ساییدن، لمس کردن.
۲- کوبیدن و خرد کردن.
۳- فرسودن.
۴- سوراخ کردن.
سوده
(دِ یا دَ)
۱- (ص مف.) ساییده شده، لمس شده.
۲- کوفته.
۳- ریز شده، خرد شده.
۴- گداخته، مذاب.
۵- حک شده.
۶- محو شده.
۷- سوراخ شده، سفته.
۸- خرج شده.
۹- (اِ.) گرد و غبار.
سور
(سُ وَ) [ ع. ] (اِ.) جِ سوره.
سور
[ په. ] (اِ.)
۱- جشن، ضیافت.
۲- عروسی.
سور
[ ع. ] (اِ.) دیوار گرداگرد شهر. ج. اسوار و سیران.
سور
(سُ) [ ع. سؤر ] (اِ.) پس مانده طعام و شراب. (?(سور (ص.) = سول: اسب و استر و خری که خط سیاهی از کاکل تا دمش کشیده باشد.
سور
(اِ.) درختی است از رده مخروطیان که دارای برگهای سوزنی طویل و همیشه سبز است. بیش از هزار سال عمر میکند. پوست این درخت قرمز و میوههایش نیز قرمز تند و بیضی شکلند. چوبش نیز قرمز و زود صاف و ...
سور دادن
(دَ) (مص ل.) مهمانی دادن.