ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سیاست

(سَ) [ ع. سیاسه ]
۱- (مص م.) حکومت کردن.
۲- (اِمص.) حکومت.
۳- داوری.
۴- تنبیه.

سیاست راندن

(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) مجازات کردن، تنبیه کردن.

سیاست فرمودن

(~. فَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) مجازات کردن از جانب بزرگان.

سیاسی

[ ع. ] (ص نسب.) منسوب به سیاست، مربوط به سیاست، امور سیاسی.

سیاط

[ ع. ] (اِ.) جِ سوطه ؛ شلاق‌ها.

سیاف

(سَ یّ) [ ع. ] (ص.) شمشیرزن.

سیاق

[ ع. ] (اِ.)
۱- اسلوب، روش.
۲- فن تحریری محاسبات به روش قدیم و آن شامل علایمی اختصاری بود مأخوذ از اعداد عربی. ؛ ~ کلام (سخن) اسلوب سخن، طرز جمله بندی.

سیاقت

(قَ) [ ع. سیاقه ]
۱- (مص م.) راندن (چهارپایان و غیره).
۲- سخن راندن.
۳- حدیث گفتن.

سیال

(سَ یّ) [ ع. ]
۱- (ص.) بسیار روان.
۲- روان، جاری.

سیالخ

(سَ لِ) (اِ.)
۱- خارخسک.
۲- خارخسک مانندی سه پهلو که از آهن می‌سازند و بر سر راه دشمن و اطراف قلعه‌ها می‌ریختند.

سیان

(سَ) (اِ.) عشقه، گیاهی که به درخت پیچد.

سیانور

[ فر. ] (اِ.) نمک اسید سیانیدریک، سمی است خطرناک که برای ساختن مواد حشره کش و نیز در آبکاری برقی به کار می‌رود.

سیاه

[ په. ]
۱- (ص.) آن چه به رنگ زغال است. متضاد سفید.
۲- تیره، تاریک.
۳- (اِ.) رنگ زغال.
۴- کسی که پوستش سیاه باشد، سیاه پوست.
۵- حبشی.
۶- شوم، بدیمن. ؛ ~بازار بازاری که در آن قیمت اشیا را بیش از قیمت ...

سیاه بازی

(اِمر.)
۱- گونه‌ای نمایش سنتی که معمولاً در آن شخصی دارای غلامی سیاه - پوست و گیج و گول است که دست به کارهای خنده داری می‌زند.
۲- (کن.) عملیات از پیش طراحی شده برای فریب دیگری.

سیاه بند

(بَ) (ص مر.)
۱- حقه باز.۲ - تردست.

سیاه خانه

(نَ یا نِ) (اِمر.) زندان.

سیاه درخت

(دِ رَ) (اِمر.)
۱- درختچه‌ای از تیره عناب‌ها که برگ‌هایش در شاخه‌های جوان متقابل و دندانه دار است. گل‌هایش خوشه‌ای و به رنگ زرد مایل به سبز است. میوه این گیاه به بزرگی یک نخود و طعمش تلخ و نامطبوع است. ...

سیاه دست

(دَ) (ص مر.)
۱- بخیل، خسیس.
۲- پست، فرومایه.
۳- شوم، نامبارک.

سیاه دل

(دِ) (ص مر.) بدگمان.

سیاه رو

(ص مر.) کنایه از: بی آبرو.