ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سیاهکاسه

(سَ یا س) (ص مر.) بخیل.

سیاهی

(ص نسب.)
۱- منسوب به سیاه، وضعیت و کیفیت سیاه بودن.
۲- تاریکی.
۳- چیز تیره و نامشخص که معمولاً به علت دوری تشخیص آن دشوار است. ؛ ~ لشکر گروهی از مردم که تنها برای نمایش انبوهی و بسیاری جمعیت به ...

سیاهی ده

(دِ) (ص فا.) خجل سازنده.

سیب

[ په. ] (اِ.) درختی است از تیره گل سرخیان، برگ‌هایش بیضوی با دندانه‌های فاصله دار، میوه اش خوشبو و خوش طعم و بر چند قسم است. همه اقسام آن خوشبو، لطیف و مغذی است. ؛ مثل ~ ...

سیب

(س) (ص.) سرگشته، گیج.

سیب زمینی

(زَ) (اِمر.) گیاهی است بوته مانند با برگ‌های بریده، دارای ساقه‌های زیرزمینی خوراکی که مانند غلات دارای ارزش غذایی فراوان است.

سیبرنتیک

(بِ نِ) [ فر. ] (اِ.) دانش اصول ارتباطات و کنترل.

سیبل

(اِ.) [ فر. ] قطعه‌ای از تخته یا مقوا که برای تیراندازی هدف قرار دهند؛ نشانه، هدف.

سیبه

(بَ) [ مغ. ] (اِ.) دیواری از چوب و علف دور قلعه و شهر.

سیتو

(تُ) [ انگ. ] (اِ.) سازمان پیمان آسیای جنوب غربی یا پیمان مانیل. این پیمان در سال ۱۹۵۴ بین دولت‌های امریکا، استرالیا، بریتانیا، پاکستان، تایلند، فرانسه، فیلیپین و نیوزلند در مانیل پایتخت فیلیپین بسته شد. هدف این پیمان همکاری ...

سیتوپلاسم

(تُ پِ) [ فر. ] (اِ.) بخشی از سلول که در اطراف هسته قرار دارد، سفیده یاخته، میان یاخته (فره).

سیج

(اِ.) رنج، محنت.

سیج

(سَ یا س) (اِ.) مویز، انگور خشک شده.

سیجیدن

(دَ) (مص ل.) بسیجیدن

سیخ

[ سنس. ] (اِ.)
۱- هر چیز مستقیم و نوک تیز.
۲- آلتی فلزی که قطعات گوشت را بدان کشند و روی آتش کباب کنند.
۳- (ص. ق.) (عا.) راست، مستقیم.

سیخ زدن

(زَ دَ) (مص م.)
۱- (عا.) کنایه از: اصرار کردن.
۲- تحریک کردن.

سیخ پر

(پَ) (ص مر.) بچه پرنده که هنوز پرش خوب برنیامده و مانند خاری به نظر آید.

سیخگاه یافتن

(تَ) (مص ل.) به نقطه ضعف کسی پی بردن.

سید

(سَ یِّ) [ ع. ] (ص.) سرور، آقا، افرادی که نسب شان به پیغمبر (ص) می‌رسد. ؛~المرسلین سرور فرستادگان (خدا) لقب محمد رسوالله (ص). ؛~ُالشُهَدا الف - سرور شهیدان. ب - لقب حمزه عموی پیامبر اسلام. ج ...

سیده

(سَ یِّ دَ یا دِ) [ ع. سیده ] (ص.) مؤنث سید.