ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سیر
(س یَ) [ ع. ] (اِ.) جِ سیرت ؛ روشها.
سیر
(اِ.) واحدی برای وزن برابر با ۷۵ گرم.
سیر
(پس.) پسوندی است دال بر مکان: سردسیر.
سیر
[ په. ] (اِ.) گیاهی است از تیره سوسنیها، علفی و پیازدار که شامل برگهای باریک دراز است. قسمت مورد استفاده آن همان قسمت غدههای زیرزمینی وی است. برای سیر در تداوی اثر ضدعفونی کننده و اشتهاآور و ...
سیر
(سَ یا س) [ ع. ]
۱- (مص ل.) راه رفتن، گردش کردن.
۲- (اِمص.) رفتار، گردش، حرکت.
سیر
[ په. ] (ص.)
۱- کسی که معده اش از غذا پُر است.
۲- بیزار، متنفر.
۳- رنگ تند.
سیراب
(ص مر.) پُر آب، سیر شده از آب، طراوت و آبداری.
سیرابی
(اِ.) شکنبه گوسفند.
سیران
(سَ یا س) [ ازع. ] (اِمص.) گردش.
سیرت
(رَ) [ ع. سیره ] (اِ.)
۱- طریقه، روش.
۲- مذهب.
۳- خُلق و خو، عادت.
سیرسور
(اِمر.) جشن سیر، جشنی که ایرانیان باستان در چهارمین روز از ماه دی برپا میکردند و سیر و گوشت و باده میخوردند.
سیرسیرک
(رَ) (اِ.) زنجره.
سیرم
(رُ) (اِ.) تسمه.
سیرمونی
(حامص.) (عا.) سیری، سیر شدن.
سیرنگ
(رَ) (اِ.) سیمرغ، عنقاء.
سیره
(رِ) (اِ.) نک سُهره.
سیروس
[ فر. ] (اِ.)
۱- ابری به شکل رشتههای ظریف سفید یا تکهها یا نوارهای باریک عمدتاً سفید جدا از هم ؛ این ابر جلوهای ریسه دار یا گیسودار یا ابریشمی یا هر دو را دارد، پرسا. (فره).
۲- در فارسی نامی ...
سیرک
[ فر. ] (اِ.) نوعی نمایش که معمولاً در یک چادر بسیار بزرگ اجراء شود و در آن بازی با حیوانات و کارهای عجیب و اعمال خنده آور روی صحنه انجام دهند.
سیز
(ص.) چابک، چالاک.
سیزده
(دَ) [ په. ] (اِمر.) دوازده به علاوه یک (۱۳). ؛~ به در روز سیزدهم فروردین. میگویند نحس است و باید به دشت و صحرا رفت و نحسی آن را به در کرد.