ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سیله

(لَ یا لِ) (اِ.) گله و رمه.

سیلو

[ فر. ] (اِ.) انبار مخصوص نگهداری غلات و مانند آن.

سیلک

[ انگ. ] (اِ.) حریر، ابریشم.

سیلی

(اِ.) ضربه‌ای که به وسیله کف دست به چهره کسی زنند؛ تپانچه. ؛ با ~ صورت خود را سرخ نگه داشتن کنایه از: در عین تنگدستی آبروداری کردن، به ظاهر خود را بی نیاز جلوه دادن.

سیم

[ په. ] (اِ.)۱ - نقره.
۲- پول، وجه.
۳- فلزی قیمتی که در معادن به طور خالص یا به صورت ترکیب با فلزات دیگر (انتیمون، سرب) یافت می‌شود و چون آن را با مس ترکیب کنند محکم تر می‌گردد و ...

سیم

(اِ.) چرک، خونابه.

سیم

(اِ.) چوب‌هایی که برزگران بر دو طرف چوبی که بر گردن گاو زراعی گذارند، بندند؛ یوغ.

سیم تن

(تَ) (ص مر.) کسی که تنِ سفید دارد.

سیم زده

(مِ زَ دِ) (ص.) نقره خالص.

سیم کشی

(کِ) (حامص.)
۱- عمل و شغل سیم کش.
۲- مجموعه سیم‌ها و کلید و پریزهایی که به کمک آن‌ها برق یا تلفن را به نقاط مختلف ساختمان یا دستگاه می‌رسانند.

سیم کشیدن

(کَ یا کِ دَ) (مص ل.)
۱- نصب سیم و تجهیزات وابسته برای ایجاد یک مدار یا شبکه تازه.
۲- (عا.) چرک کردن زخم در اثر آب آلوده یا سرما.

سیما

(اِ)
۱- چهره، قیافه.
۲- علامت، هیئت.

سیماب

(اِمر.) جیوه.

سیماب دل

(دِ) (ص مر.)
۱- ترسو.
۲- قحبه.

سیماب شدن

(شُ دَ) (مص ل.) کنایه از:
۱- بی قرار شدن.
۲- گریختن.

سیماب پا

(ص مر.) کنایه از: گریزپا.

سیمان

[ فر. ] (اِ.) سمنت، جسمی به صورت گرد که از مصالح مهم ساختمانی به شمار می‌رود که مخلوطی از خاک رس و سنگ آهک است که در کوره‌های مخصوص ساخته می‌شود، مخلوط آن با آب و ماسه پس از ...

سیمبر

(بَ) (ص مر.) نک سیم تن.

سیمبر شدن

(~. شُ دَ) (مص م.) کنایه از: جوان شدن.

سیمدار

(ص فا.) پولدار.