ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شات
[ ع. شاه ] (اِ.) گوسفند.
شاتوبریان
(تُ بِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی غذا به صورت برش ضخیمی از فیله گاو سرخ شده به همراه سیب زمینی سرخ کرده.
شاتون
(تُ) [ فر. ] (اِ.) آلتی در موتور ماشین که حرکت را از پیستون به میل لنگ منتقل میسازد، دسته پیستون.
شاخ
شانه کشیدن (~. کِ دَ)(مص ل.) تهدید کردن، قدرت خود را به رخ کشیدن.
شاخ
[ په. ] (اِ.)
۱- شاخه درخت.
۲- نوعی ابزار دفاعی استخوان مانند که بالای سر حیواناتی مانند گاو و گوزن و... میروید.
۳- پاره، قطعه، شعبه. ؛ ~ در آوردن کنایه از: بسیار تعجب کردن. ؛ ~ ِ ...
شاخ به شاخ شدن
(بِ. شُ دَ) (مص ل.) مجادله کردن، دست به یقه شدن.
شاخ شانه
(خْ نِ) (اِمر.) قسمی از گدایان که شاخ گوسفندی در یک دست و شانهای در یک دست دیگر میگرفتند و آن شانه را بر شاخ میکشیدند تا صدای ناهنجاری برآید و مردم از آن صدا به ستوه آمده چیزی به ...
شاخ شمشاد
(خِ ش) (ص مر.)
۱- کشیده، رعنا.
۲- بلندبالا و زیبا.
شاخابه
(بِ یا بَ) (اِمر.)
۱- جوی کوچکی که از رود یا دریا جدا گردد.
۲- خلیج.
شاخدار
(ص فا.) = شاخ دارنده:
۱- حیوانی که شاخ دارد.
۲- تنه درختی که دارای شاخه باشد؛ شاخه دار.
۳- دیوث، قلتیان.
۴- نقره پاک، سیم بی غش.
شاخسار
(اِمر.)
۱- قسمت بالای درخت که پُر شاخه باشد.
۲- جای انبوهی از درختان بسیار شاخ.
۳- شاخه درخت.
شاخص
(خِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) برآمده، مرتفع.
۲- برجسته، ممتاز.
۳- (اِ.) نمودار.
۴- نمونه، الگو، سرمشق.
۵- عددی که میانگین ارزش مجموعهای از اقلام مرتبط با یکدیگر را برحسب درصدی از همان میانگین در فاصله زمانی دو تاریخ بیان کند.
شاخه
(خَ یا خِ) (اِ.)
۱- شاخه درخت.
۲- شعبه.
۳- بخش فرعی جدا شده از یک مجموعه اصلی.
۴- واحد شمارش تیرآهن، نبات و مانند آن.
۵- جام شراب که به شکل شاخ بود.
شاخچه بستن
(خْ چِ. بَ تَ) (مص ل.) تهمت زدن.
شاد
[ په. ] (ص.) خوش، خشنود.
شاد
[ ع. ] (اِفا.) نادر، کمیاب.
شاد و شنگول
(دُ شَ) (ص مر.) بشاش و سرحال.
شاداب
(ص مر.) تازه، با طراوت، مسرور.
شادان
(ص مر.) شاد و خوشحال، خرم، مسرور.
شادبهر
(بَ) (ص مر.) کسی که قسمت و بهره اش از دنیا شادی است.