ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

شادخه

(خَ) [ ع. شادخه ] (ص.) سفیدی پیشانی اسب، که تا بینی آن رسیده با شد.

شادخوار

(خا)
۱- (ص فا.) خوشگذران.
۲- شراب خوار.
۳- (ص.) خوشحال، شادمان.

شادروان

(رَ) (ص مر.) مرحوم، آمرزیده.

شادروان

(دُ یا دَ رْ) [ په. ] (اِ.)
۱- چادر، سراپرده بزرگ.
۲- فرش گران بها.
۳- شاه نشین.

شادمان

۱ - (ص مر.) شاد، شادان، خوشحال.
۲- (ق.) از روی شادی با خوشحالی.

شادمانه

(نِ یا نَ)
۱- (ص مر.) شادمان.
۲- (اِ.)جشنی که از روی شادی و نشاط گیرند.

شادن

(دِ) [ ع. ] (اِ.) آهو بره.

شادورد

(دْ وَ رْ) (اِ.)
۱- گستردنی، فرش.
۲- هاله، خرمن ماه.
۳- تخت پادشاهی.
۴- پرده‌ای از موسیقی قدیم.

شادکام

(ص مر.) خوشحال، کامروا، کامران.

شادگونه

(نِ) (اِمر.)
۱- پشتی، تکیه گاه.
۲- بالاپوش، جبه.
۳- تُشک.

شادیانه

(نِ یا نَ)
۱- (اِمر.) آن چه از روی شادی باشد.
۲- (ص.) شاد.
۳- (اِ.) عیش، طرب.

شادیچه

(چَ) (اِمر.) لحاف.

شاذ

(ذّ) [ ع. ] (ص.) نادر، کمیاب.

شار

(اِ.)
۱- شهر.
۲- کشور، مملکت: ایرانشار (ایرانشهر).

شار

(اِ.) غل و غشی که در طلا و نقره و چیزهای دیگر کنند.

شار

(اِ.) بنا، عمارت باشکوه.

شار

(اِ.) = شاره: پارچه‌ای به غایت نازک و رنگین که بیشتر زنان از آن لباس می‌کردند و نیز جامه فانوس می‌ساختند.

شارب

(رِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) نوشنده.
۲- (اِ.) سبیل، سبلت.

شارت و شورت

(تُ) (اِمر.) (عا.) داد و فریاد، غوغا و تهدید.

شارح

(رِ) [ ع. ] (اِفا.) شرح کننده، مفسر.