ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شارد
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) نافرمان، سرکش.
شارسان
(رْ) (اِ.) = شارستان:
۱- قسمت اصلی شهر که دیوار گرداگرد آن است و ارگ درون آن واقع است.
۲- شهرستان.
شارع
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) آورنده دین.
شارع
(~.) [ ع. ] (اِ.) راه، خیابان.
شارف
(رِ) [ ع. ] (ص.)
۱- کسی که به زودی شریف گردد.
۲- قدیم، کهن. جِ شرف.
شارق
(رِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) تابان، درخشان.
۲- (اِ.) آفتاب.
شارلاتان
(رْ) [ فر. ] (ص.) حقه باز، شیاد، کلاهبردار.
شاره
(رَ) (اِ.) دستار و چادر رنگین.
شارپ
(رْ) [ انگ. ] (ص.) تیز، واضح، تیزهوش، زیرک، دقیق، هوشیار، پرحرارت، فعال، ناهنجار.
شارژ
(رْ) [ فر. ]
۱- (اِ.) بار، حمل.
۲- مقدار برق لازم برای باتری.
۳- هزینهای که ساکنان یک مجتمع مسکونی برای خدمات و نگه داری از مجتمع میپردازند، هزینه سرانه خدمات (فره).۴ - (ص.) پر، اشباع.
۵- در فارسی به معنای شاد، سرحال.
شارک
(رَ) (اِ.) سار.
شاریدن
(دَ) (مص ل.) = شریدن:
۱- سرازیر شدن و ریختن آب ؛ شریدن.
۲- تراویدن آب از جراحت.
شازده
(دِ) (اِمر.) شاهزاده.
شاسی
[ فر. ] (اِ.)
۱- چهارچوب، قاب.
۲- اسکلت اصلی اتومبیل که بخشهای دیگر روی آن سوار میشود.
شاش
(اِ.) ادرار، بول. ؛ ~ کسی کف کردن کنایه از: بالغ شدن و جنس مخالف طلبیدن.
شاش بند
(بَ) (اِمر.)
۱- مرضی که بر اثر آن بول از مجری خارج نشود و شخص نتواند ادرار کند، حبس البول.
۲- (کن.) نهایت ترس و اضطراب.
شاشه
(ش) (اِ.)
۱- شاش، بول، گمیز.
۲- ترشح.
شاشو
(ص فا.)
۱- آن که عادت به شاشیدن در بستر یا شلوار خود دارد.
۲- (کن.) تنبل، ترسو.
شاطر
(طِ) [ ع. ] (ص. اِ.)
۱- زیرک، باهوش.
۲- چابک.
۳- در فارسی کسی که در نانوایی نان به تنور زند.
شاطی ء
[ ع. ] (اِ.) ساحل، کناره.