ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

شاعر

(عِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- داننده.
۲- کسی که شعر می‌گوید، دارای شعور.

شاعرانه

(عِ نِ)[ ع - فا. ]
۱- (ق.) همانند شاعر.
۲- (ص.) مربوط به شاعران.
۳- عاشق، رمانتیک.

شاعره

(عِ رَ یا رِ) [ ع. شاعره ] (اِفا.) زنی که شعر گوید.

شاعی

(اِفا.)
۱- پیرو، طرفدار.
۲- شیعه، شیعی.

شاغل

(غِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- به کار وادارنده.
۲- دارنده پیشه و کار.

شاغول

(اِ.) ابزاری در بنایی برای تراز کردن دیوار و آن قطعه فلزی مخروطی شکل است که به انتهای ریسمان بنایی بسته می‌شود.

شاف

(اِ.) نک شیاف.

شافع

(فِ) [ ع. ] (اِفا.) شفاعت کننده.

شافعی

(فِ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به مذهب شافعی.
۲- منسوب به محمدبن ادریس بن عباس بن عثمان بن شافع هاشمی قرشی مطلبی، مکنی به ابوعبدالله. یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت.

شافی

[ ع. ] (اِفا.)
۱- شفا دهنده.
۲- راست، درست.

شاق

[ ع. ] (ص.) دشوار، سخت.

شال

(اِ.) نوعی پارچه ساده یا گلدار که از پشم یا کرک بافند.

شال و کلاه کردن

(لُ کُ. کَ دَ) (مص ل.)
۱- لباس پوشیدن و عازم شدن.
۲- (مجازاً) تصمیم قطعی گرفتن، کمر همت بستن.

شالنگ

(لَ) (اِ.) گلیمی که زیر دیگر فرش‌ها می‌اندازند.

شالنگی

(لَ) (ص نسب. اِمر.) موتاب، ریسمان - تاب، کسی که ریسمان جهت خیمه و مانند آن تابد.

شالهنگ

(هَ)
۱- (اِ.) گرو، گروگان، رهن.
۲- (ص.) سرکش، عاصی.

شالوده

(دَ یا دِ) (اِ.) = شالده: بنیاد، اساس.

شالی

[ سنس. ] (اِ.) برنجی که هنوز پوستش کنده نشده.

شالیزار

(اِمر.) زمینی که در آن برنج کاشته باشند، کشتزار برنج.

شام

[ په. ] (اِ.)
۱- آغاز شب، سرشب.
۲- غذایی که در شب خورند.