ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شاماخ
(اِ.) = شاماک:
۱- سینه بند، پستان بند.
۲- نوعی غله که دانههای بسیار کوچک دارد.
شاماک
(اِ.) = شاماخ:
۱- جامه کوچکی که مردم در وقت کار کردن پوشند.
۲- سینه بند زنان، پیش بند.
شاماکچه
(چَ یا چِ) (اِمصغ.) = شاماخچه: سینه بند زنان، لبچه، صدره، درلک.
شاماکی
(ص نسب. اِمر.) سینه بند زنان.
شامخ
(مِ) [ ع. ] (ص.) مرتفع، بلند.
شامل
(مِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- فراگیرنده.
۲- حاوی، در بردارنده.
شامه
(مَ یا مِ)(اِ.)
۱- روسری، دستمال.
۲- پرده نازکی که روی برخی اعضای داخلی بدن مانند کلیه، شش و... قرار دارد.
شامه
(مِّ) [ ع. شامه ] (اِ.) یکی از حواس پنجگانه که بویها را درک میکند.
شامورتی
[ ارمن. ] (اِ.)
۱- جعبه مخصوص شعبده بازان و معرکه گیران.
۲- (کن.) حقه بازی.
شامپانی
[ فر. ] (اِ.) نوعی شراب سفید کف دار گران بها که آن را اصلاً در «شامپانی» فرانسه از بهترین اقسام انگور تهیه کنند.
شامپو
[ فر. ] (اِ.) نوعی مایع شست و شو دهنده.
شامگاه
(اِمر.)
۱- هنگام شب، سرشب.
۲- مراسم دعای غروب در سربازخانهها.
شامی
(اِ.) نوعی کباب مرکب از گوشت کوبیده و آرد نخودچی که در روغن سرخ کنند.
شان
۱ - (اِ.) خانه زنبور عسل.
۲- (ضم.) ضمیر متصل در دو حالت مفعولی «گفتشان»، اضافی «قلمشان».
شانتاژ
[ فر. ] (اِ.) هوچیگری، تلاش برای شکست رقیب از راه سفسطه، تهدید به افشاگری، تهییج و تحریک شنوندگان و جلوگیری از مطرح شدن یا اثر گذاشتن سخنان رقیب.
شاندن
(دَ) (مص م.)
۱- شانه کردن.
۲- به هوا دادن خوشههای خرمن شده، برای جدا کردن دانه از کاه.
شانزده
(دَ) (اِمر.) عدد اصلی پس از پانزده و پیش از هفده، شش بعلاوه ده.
شانس
[ فر. ] (اِ.)
۱- بخت، اقبال.
۲- فرصت.
شانسی
[ فر - فا. ] (ق مر.) از روی تصادف، برحسب تصادف.
شانل
(نِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- نوعی طرح لباس زنانه.
۲- نوعی طرح زیورآلات.