ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شاه پسند
(پَ سَ) (اِمر.) گیاهی است زیبا که سردسته تیره شاه پسندها است و جزو رده دولپهایهای پیوسته گلبرگ است. ساقه این گیاه چارگوش و زاویه دار و برگهایش بیضوی دراز با دندانههای عمیق است. گلهایش به رنگهای سفید و قرمز ...
شاهباز
(اِمر.) = شهباز: گونهای باز بزرگِ شکاری به رنگهای زرد و سفید.
شاهبو
(ی) (اِمر.)
۱- بوی عنبر، عنبر.
۲- بوی مشک.
شاهجانی
(ص نسب.)
۱- منسوب به شاهجان (شهر مرو).
۲- پارچهای لطیف که در شهر مرو بافته میشد.
۳- پارچه لطیف (مطلقاً).
شاهد
(هِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) گواه، گواهی دهنده.
۲- (اِ.) مثال.
۳- خوبروی. ج. شهود.
شاهدانه
(نِ) [ په. ] (اِمر.) = شهدانه. شاهدانج: گیاهی است از تیره گزنهها، دو پایه، علفی، یکساله و دارای گونههای مختلف است. از دانه شاهدانه روغنی با بوی قوی و نامطبوع حاصل میگردد که به مصرف تهیه صابونهای نرم و ...
شاهدخت
(دُ) (اِمر.) دختر شاه، شاهزاده.
شاهدوش
(هِ وَ) [ ع. فا. ] (ص مر. اِمر.) خوب - روی، خوش سیما.
شاهر
(هِ) [ ع. ] (اِفا.) مشهور، معروف.
شاهراه
(اِمر.) راهی که وسعت دارد، راه عام، جاده اصلی و بزرگ.
شاهرود
(اِمر.)
۱- رود بزرگ.
۲- نوعی ساز.
شاهرگ
(رَ) (اِمر.) شریانی است ضخیم که خون را از قلب به سر میرساند، رگ گردن. حبل الورید.
شاهسوار
(سَ) (اِمر.)
۱- سوار دلاور و چالاک.
۲- اسب شاه.
شاهق
(هِ) [ ع. ] (اِفا.) بلند، مرتفع.
شاهنشاه
(هَ) (اِ. ص.) لقب شاه ایران، شاه شاهان، پادشاه بزرگ، شاهنشه و شهنشه نیز گویند.
شاهنگ
(هَ) (اِمر.) ملکه زنبور عسل.
شاهوار
(ص مر.)
۱- شایسته برای شاه.
۲- هر چیز خوب و گران بها، نفیس.
شاهورد
(وَ) (اِمر.) خرمن ماه، هاله.
شاهپر
(پَ) (اِمر.) = شهپر: بزرگترین پر در بال طیور؛ شاهبال، شهپر.
شاهپور
(اِمر.) پسر شاه، شاهزاده.