ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شاهکار
(اِمر.) کار بزرگ و نمایان، کاری که در آن هنرنمایی کرده باشند.
شاهی
۱ - (ص نسب.) منسوب به شاه.
۲- (اِ مر.) واحد پول خُرد برابر با یک بیستم ریال که در عهد قاجاریه و اوایل پهلوی رایج بود.
۳- تره تیزک.
شاهین
(اِ.)
۱- از پرندگان شکاری شبیه به عقاب.
۲- زبانه ترازو.
شاپلاق
[ تر. ] (اِ.) (عا.) = شپلاق. شپلق: سیلی توأم با صدا.
شاپو
(پُ) [ فر. ] (اِ.) کلاه تمام لبه.
شاک
(اِ.) بز نر، تکه.
شاکار
(اِ.) بیگار، کار بی مزد.
شاکر
(کِ) [ ع. ] (اِفا.) شکرکننده، سپاسگزار، ج. شاکرین.
شاکمند
(مَ) (اِ.) نمدی که از پشم گوسفند یا کرک بز سازند.
شاکی
[ ع. ] (اِفا.) شکایت کننده، گله کننده.
شاگرد
(گِ) (اِ.) کسی که نزد دیگری علم و ادب یا هنر آموزد.
شاگردانه
(گِ نِ) (اِمر.) = شاگردانگی: پولی که به رسم انعام به شاگرد میدهند.
شایان
(ص فا.) سزاوار، شایسته.
شایانی
(حامص.) سزاواری.
شایبه
(یِ بَ یا بِ) [ ع. شائبه ] (اِ.)
۱- عیب، آلودگی.
۲- شک، گمان.
شاید
(یَ) (ادات احتمال، ق. شک و ظن) محتمل است، ممکن است، احتمالاً، محتملاً.
شایستن
(یِ تَ) [ په. ] (مص ل.) سزاوار بودن.
شایسته
(یِ تِ) (ص.)
۱- سزاوار.
۲- محترم.
شایستگی
(یِ تَ یا تِ) (حامص.) لیاقت.
شایع
(یِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- فاش، آشکار.
۲- پراکنده، رایج.