ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شبانه روزی
(~.) (ص مر.) دارای فعالیت بی وقفه در تمام شب و روز. (?(شباهت (شَ هَ) [ ع. ] (مص ل.) شبیه بودن، مانند بودن.
شبانگاه
(شَ) (اِمر.)
۱- هنگام شب.
۲- جایگاه چهارپایان و گوسفندان در شب.
شباهنگ
(شَ هَ) (اِمر.)۱ - مرغ سحر.
۲- تیشتر، ستاره شعری '، ستاره صبح.
شباک
(ش) [ ع. ] ج. شبکه ؛
۱- دامهای صیادان.
۲- زمین چاه دار.
شبتک
(شَ تَ) (اِ.) = شپتک: نوعی بازی و آن چنان است که به یک پای برجهند و لگد بر پشت و پهلوی هم زنند.
شبح
(شَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تن، کالبد.
۲- سیاهی جسم که از دور به نظر رسد. ج. اشباح.
شبدر
(شَ دَ)(اِ.)گیاهی است از تیره پروانه - واران کهٔ کساله یا دوسالهاست و برخی گونههای پایا نیز دارد. برگهایش مرکب از سه برگچهاست. گلهایش سفید یا قرمز یا صورتی است.
شبدیز
(شَ) (ص مر.) شب رنگ، سیه فام، نام اسب خسرو پرویز.
شبر
(شَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حق نکاح، مهر، دست پیمان، کابین.
۲- زواج، نکاح.
شبر
(شَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- عطیه، بخشش.
۲- خیر، نیکی.
شبر
(ش) [ ع. ] (اِ.) وجب.
شبر
(شَ بَّ) [ ع. ] (اِ.) حضرت امام حسن (ع).
شبرم
(شَ رَ) (اِ.) شیرک، گیاهی شیردار با ساقه سرخ رنگ که در کنار رودها میروید.
شبرو
(~. رُ) (ص فا. اِ.)
۱- کسی که در شب راه برود یا سفر کند.
۲- اسبی که در شب خوب بدود.
۳- شب زنده دار، پارسا.۴ - عسس، داروغه.
۵- راه زن، دزد.
۶- عیار.
شبروی
(~. رَ) (حامص.)
۱- شبگردی، در شب سفر کردن.
۲- شب زنده داری، پارسایی.
۳- راه زنی، دزدی.
۴- عیاری.
شبست
(ش بِ) (ص.)
۱- ناپسند، زشت.
۲- هراسناک.
شبستان
(شَ بِ) (اِمر.)
۱- خوابگاه.
۲- حرمسرا.
۳- قسمی از مسجد که دارای سقف است.
شبع
(شَ بَ) [ ع. ] (اِمص.) سیری.
شبغاز
(شَ) (اِمر.) = شبغازه: جای خواب گوسفندان.
شبق
(بَ) [ ع. ] (مص ل.) آرزومند گشتن به جماع، شدت شهوت.