ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

شبل

(ش) [ ع. ] (اِ.) شیر بچه‌ای که شکار کند؛ بچه شیر؛ ج. شبال.

شبنم

(شَ نَ) (اِمر.) قطره‌ای شبیه دانه باران که شب روی برگ گل و گیاه می‌نشیند. بشم، بژم، بشک، اپشک، افشک، افشنگ و ژاله نیز گفته‌اند.

شبه

(شَ بَ یا بِ) [ معر. ] (اِ.) نوعی سنگ و آن گونه‌ای لینیت است که در نتیجه تراکم ذرات کربن و تغییرات شیمیایی نسبتاً سخت شده و رنگ سیاه براقی دارد و در جواهر - سازی مصرف می‌شود.

شبه

(ش) [ ع. ] (اِ.) مثل، مانند. ج. اشباه.

شبه

(شَ بَ) [ ع. ] (اِمص.) مشابهت.

شبهات

(شُ بُ) (اِ.) جِ شبهه.

شبهت

(شُ هَ) [ ع. شبهه ]
۱- (اِمص.) پوشیدگی امری.
۲- شک و گمان.
۳- اشک ال در تشخیص حق از باطل.
۴- (اِ.) مثل، مانند.

شبور

(شَ بُّ) (اِ.) نای رویین، ، نفیر؛ ج. شبابیر.

شبور

(شَ) (اِ.) شیپور.

شبک

(شَ) [ ع. ] (مص م.) درآمیختن، به یکدیگر در آوردن چیزی را.

شبک

(ش بْ) (اِ.) دوک، ریسه.

شبک

(شَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دام صیاد.
۲- دندانه‌های شانه.

شبکند

(~. کَ) (اِمر.) آشیانه.

شبکه

(شَ بَ کَ یا کِ) [ ع. شبکه ] (اِ.)
۱- هر چیز سوراخ سوراخ.
۲- تور ماهی گیری.
۳- در فارسی چند مؤسسه یا دستگاه وابسته به هم را گویند که در یک رشته کار کنند. ؛ ~بانکی مجموعه ...

شبکوک

(~.) (ص.) درویش، گدا.

شبکیه

(شَ بَ یِّ) [ ع. شبکیه ] (ص نسب.) (اِ.) پرده‌ای است عصبی که داخلی ترین پرده‌های جدار کره چشم را تشکیل می‌دهد.

شبگون

(~.)
۱- (ص مر.) تیره.
۲- (اِمر.) گوهر شب چراغ.

شبگیر

(~.)
۱- (اِ.) سحر، سحرگاه.
۲- (حامص.) سفر کردن هنگام سحر.

شبگیر کردن

(~. کَ دَ) (مص ل.) آخر شب از جایی به جایی رفتن.

شبگیران

(~.) (اِمر.) سحرگاه.