ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

شرود

(شَ) [ ع. ] (ص.) رمنده، رم کننده ؛ ج. شُرُد.

شرور

(شَ) [ ع. ] (ص.) بدکار.

شرور

(شُ) [ ع. ] (مص ل.) رمیدن.

شروع

(شُ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آغاز کردن.
۲- (اِ.) آغاز، ابتدا.

شروق

(شُ) [ ع. ] (مص ل.) طلوع.

شرک

(ش) [ ع. ] (اِمص.) برای خدا شریک قایل شدن.

شرک

(شَ رَ) [ ع. ] (اِ.) دام (صید)؛ ج. شُرُک و اشراک.

شرکاء

(شُ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ شریک.

شرکت

(ش کَ) [ ع. شرکه ]
۱- (مص ل.) شریک شدن.
۲- (اِمص.) شراکت، انبازی.
۳- شراکت بین چند نفر که هر یک به میزان سرمایه خود سهم دارد. ؛~ سهامی شخص حقوقی که حقوق و تعهدات آن مستقل از ...

شریان

(ش یا شَ) [ ع. ] (اِ.) سرخ رگ، رگی که خون را از قلب به سایر نقاط بدن می‌رساند.

شریح

(شُ رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آلت تناسلی زن، شرم زن.
۲- از اعلام مردان است.

شریحه

(شَ حَ یا حِ) [ ع. ] (اِ.) قطعه گوشت.

شریر

(شَ) [ ع. ] (ص.) بدکار. ج. اشرار.

شریطه

(شَ طَ یا طِ) [ ع. شریطه ] (اِ.)
۱- شرط و پیمان ؛ ج. شرایط (شرائط).
۲- دعا یا نفرینی که شاعر در اواخر قصیده به صورت «تا فلان باشد فلان باد» می‌آورد؛ تأبید.

شریعت

(شَ عَ) [ ع. شریعه ] (اِ.)۱ - آیین، روش.
۲- سنت و آیین پیامبران.

شریف

(شَ) [ ع. ] (ص.)
۱- بزرگوار، بلند قدر.
۲- پاک نژاد، گهری.

شرینگ

(ش) [ انگ. ]
۱- (اِ.) پارچه، لباس و غیره.
۲- (مص.) آب رفتن، کوچک شدن، تکیدگی، افت به معنای کاهش حجم مواد.

شریک

(شَ) [ ع. ] (ص.) انباز، همدست.

شست

(شَ) (اِ.) انگشت بزرگ و پهن دست یا پا، انگشت نر، انگشت ابهام. ؛~ کسی خبردار شدن ناگهان پی بردن، به فراست دریافتن.

شست

(~.) (اِ.) قلاب و تور ماهیگیری، دام، کمند.