ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شست و شو
(ی) (شُ تُ) (اِمر.) شستن چیزی.
شست گر
(~. گَ) (ص مر.) کمان دار، تیر - انداز.
شستن
(شُ تَ) [ په. ] (مص م.) چیزی را با آب پاکیزه ساختن.
شسته
(شُ تِ) (ص مف.)
۱- پاک شده، آب کشیده.
۲- (اِ.) دستارچه.
شستی
(شَ)
۱- (ص نسب.) منسوب به شست.
۲- (اِ.) تختهای بیضی یا مستطیل که رنگهای مختلف روی آن چیده شود. در یک گوشه شستی بریدگی ای وجود دارد که جای شست دست چپ نقاش است. نقاش به هنگام کار بر ...
شش
(ش) [ په. ] (اِ.) عدد اصلی بین پنج و هفت.
شش
و پنج بازی (~.) (حامص.)
۱- قمار - بازی.
۲- حیله گری.
شش
(شُ) [ په. ] (اِ.) ریه، جگر سفید، دستگاه تنفسی در انسان و اغلب حیوانات.
شش انداز
(ش اَ) (ص فا.) = شش اندازه:
۱- کسی که شش بجول بازی کند.
۲- کسی که نرد بازد، نراد.
۳- کسی که شش گوی الوان مدور از چوب یا غیر آن به هر دو دست بگیرد و بر هر دستی ...
شش بانو
(ش) (اِمر.) (کن.) شش سیاره: زحل، مشتری، مریخ، زهره، عطارد و قمر (در نظر قدما).
شش خانه
(~. نِ) (اِمر.)
۱- خیمه، پرده.
۲- خیمه مدور.
شش خنج
(~. خَ) (اِ.) گردکانی باشد که درون آن را خالی کنند و به جهت بازی قمار پر از سرب سازند.
شش دانگ
(~.) (اِمر.) تمام چیزی.
شش سری
(~. سَ) (ص نسب. اِمر.) زر خالص، طلای تمام عیار.
شش ضرب
(~. ضَ) [ فا - ع. ] (اِمر.)
۱- شش ضرب نتیجه خوب.
۲- (کن.) گوهر.
۳- زر، طلا.
۴- مشک.
۵- شکر.
۶- عسل.
۷- میوه.
شش و بش
(ش شُ بِ) (اِمر.) اصطلاحی دربازی نرد که یک طاس پنج خال و دیگری شش خال داشته باشد.
شش و پنج زن
(~. زَ) (ص فا.)
۱- کنایه از: قمار باز و کسی که هر چه دارد در معرض تلف و نابودی میگذارد.
۲- کسی که از هر تعلقی آزاد است.
شش وپنج
(ش شُ پَ) (اِمر.)
۱- اصطلاحی است در بازی نرد که یک تاس شش و یک تاس پنج بیاید.
۲- کنایه از: قمار و هر چیزی که در معرض تلف باشد.
شش پر
(~. پَ) (اِمر.)
۱- نوعی گرز آهنین که دارای شش پهلو باشد.
۲- چوبدستی ضخیم و کوتاه دارای سری گرد که به وسیله خطوط به شش قسمت شده و بر آن میخهای درشت کوبیده باشند.
ششدر
(~. دَ) (اِمر.)
۱- هرچیز دارای شش در و شش جهت.
۲- در بازی نرد چنان است که یکی از بازیکنان، شش خانه مقابل مهرههای حریف را گرفته باشد و او نتواند مهرههای خود را حرکت دهد.
۳- (کن.) بسته بودن راه خروج ...