ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شندرغاز
(ش دَ) (اِمر.) (عا.) چندرغاز، پول اندک و ناچیز.
شندف
(شَ دَ) (اِ.) طبل، نقاره بزرگ.
شنعت
(شُ عَ) [ ع. شنعه ] (اِمص.)
۱- زشتی، بدی، قبح.
۲- طعنه.
شنفتن
(ش نُ تَ) [ په. ] (مص م.)
۱- شنیدن.
۲- بوی کردن.
شنقصه
(شَ قَ ص یا صَ) [ ع. شنقصه ] (مص م.)
۱- استقصای زیاده از حد کردن.
۲- جور و تعدی بی حد بر رعایا.
شنل
(ش نِ) [ روس. ] (اِ.) پوشاک گشاد و بدون آستین که روی دوش اندازند.
شنه
(شَ نَ یا نِ) (اِ.) لعنت، نفرین.
شنه
(~.) (اِ.)
۱- آواز و صدای چیزی (مانند صریر قلم و آواز نفیر و نای و سورنای).
۲- آواز جانوران (اهلی و وحشی).
شنه
(~.) (اِ.) آلتی است که برزیگران برای باد دادن غله کوفته شده به کار برند تا غله از کاه جدا گردد؛ چارشاخ.
شنوا
(ش نَ) (ص فا.) شنونده، سمیع.
شنوانیدن
(شَ نَ دَ) (مص م.)
۱- به گوش رسانیدن.
۲- وادار به شنیدن کردن.
شنوایی
(شَ یا ش)۱ - (حامص.) عمل شنیدن.
۲- (اِ.) یکی از حواس ظاهره و آن شنیدن اصوات است.
شنود
(شُ)
۱- (اِمص.) عمل شنیدن.
۲- (اِ.) دستگاه رسانهای مخفی برای جاسوسی و کنترل مخالفان.
شنودن
(شُ دَ) (مص م.) شنیدن.
شنوسه
(ش س) (اِ.) اِشنوسه، عطسه.
شنگ
(شَ) (ص.)
۱- شوخ و شیرین رفتار.
۲- زیبا، ظریف.
۳- عیار.
۴- دزد.
۵- ابله، بی - فرهنگ.
شنگرف
(شَ گَ) (اِ.) شنجرف، اکسید سرب که سرخ رنگ است و از آن در نقاشی استفاده م ی کنند.
شنگل
(شَ گُ) (ص.) نک شنگول
شنگله
(شَ گُ لَ یا لِ) (اِ.)
۱- خوشه.
۲- ریشه دستار یا جامه.
شنگول
(شَ) (ص.)
۱- شوخ و ظریف.
۲- زیبا.
۳- عیار.
۴- سرمست، سرخوش.