ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

شو

(اِ.) آهار که بر روی تار پارچه‌ای که می‌بافند، مالند.

شوا

(ش) (اِ.) پینه کف دست، آبله.

شوا

(شِ یا شُ) [ ع. شواء ] (اِ.) بریانی.

شوارع

(شَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ شارع. جاده‌ها، راه‌ها.

شواظ

(شُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شعله آتش که بی دود باشد.
۲- حرارت آتش یا آفتاب.
۳- فریاد و دشنام.

شوال

(شَ وّ) [ ع. ] (اِ.) ماه دهم از سال قمری.

شوال

(شَ) (اِ.) شلوار، تنبان.

شوالیه

(شُ یِ) [ فر. ] (اِ.) نجیب زاده‌ای که در قرون وسطی از طرف شاه منصب افتخاری گرفته باشد.

شوامخ

(شَ مِ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ شامخ و شامخه.

شوان

(شَ) (اِ.) شبان.

شواهد

(شَ هِ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ شاهد؛ گواه‌ها.

شواهق

(شَ هِ) [ ع. ] (اِ.) جِ شاهقه ؛ بلندی‌ها.

شوایب

(شَ یِ) [ ع. شوائب ] (اِ.) جِ شایبه.

شوب

(شَ) [ ع. ] (مص م.) آمیختن.

شوبک

(بَ) [ معر. ]
۱- (اِمصغ.) چوبی که خمیر را بدان پهن می‌کنند؛ وردنه، چوبک.
۲- چوب پاسبانان.

شوت

[ انگ. ] (اِ.)
۱- ضربه، پرتاب، شلیک (فره).
۲- (عا.) پرت، بی خبر، نادان. ؛ ~زباله روشی برای دفع زباله در برج‌های مسکونی.

شوخ

(اِ) چرک، ریم.

شوخ

(ص.)
۱- گستاخ، بی حیا.
۲- زنده دل، خوشحال.
۳- دزد.
۴- خوشگل.

شوخ دیده

(دَ یا دِ) (ص مر.) بی شرم.

شوخ رو

(ص مر.) گستاخ.