ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شوخ طبع
(طَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) بذله گو.
شوخ و شنگ
(خُ شَ) (ص مر.) دارای حالت و رفتاری همراه با شادی و شادابی که موجب شادابی بیننده شود.
شوخ چشم
(چَ یا چِ) (ص مر.) بی شرم.
شوخگن
(گِ) (ص مر.) شوخگین.
شوخگین
(ص مر.) چرکین.
شوخی
(حامص.)۱ - گستاخی، بی شرمی.
۲- خوشی، عشرت.
۳- مزاح، هزل. مق. جدی. ؛ ~ خرکی کنایه از: شوخی دور از ادب و نزاکت. ؛ با کسی ~ داشتن الف - با او صمیمی بودن. ب - ...
شودر
(شَ یا شُ دَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- چادر.
۲- لحاف.
شور
(شَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) مشورت کرد.
۲- (اِمص.) مشورت.
شور
۱ - (اِ.) هیجان.
۲- غوغا.
۳- فتنه، آشوب.
۴- مخلوط خیار وگل کلم و کرفس و هویج و سبزی را در آب نمک خیساندن.
۵- (ص.) پرنمک.
۶- بدشگون.
شور
(اِمص.) ورزیدن، به کار بردن، عمل کردن.
۲- (اِفا.) در ترکیبات به معنی «شورنده» آید: الف - (به کار برنده، ورزنده): سلاحشور، سلحشور. ب - زیر و زبر کننده، برهم زننده: خاکشور.
شور زدن
(زَ دَ) (مص ل.) (عا.) مضطرب بودن.
شور واشور
(اِمص.) از دو دست لباس به نوبت یکی را شستن و یکی را پوشیدن.
شورا
(شُ) [ ع. شوری ' ]
۱- (اِمص.) مشورت.
۲- (اِ.) هیئتی که برای مشورت کردن جمع میشوند.
شوراختر
(اَ تَ) (ص مر.) بدطالع، بدبخت.
شورانیدن
(دَ) (مص م.)
۱- آشوب کردن.
۲- به هیجان آورن، برانگیختن.
۳- دیوانه کردن.
۴- آلوده ساختن.
شورانیده
(دَ یا دِ) (اِمف.)
۱- متلاطم.
۲- بر - انگیخته.
۳- دیوانه کرده.
۴- آمیخته.
۵- آلوده.
شوربا
(اِمر.) آش ساده که با برنج و انواع سبزی پخته شود.
شوربخت
(بَ) (ص مر.) بدبخت.
شوربختی
(~.) (حامص.) تیره بختی.
شوربوم
(اِمر.) زمین شوره که در آن چیزی به عمل نیاید، شوره زار.