ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

صک

(صَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- چک، برات.
۲- نامه، قباله ؛ ج. اصک، صکوک، صکاک. ؛لیله ~ الف - شب برات، شب نیمه شعبان. ب - نوشتن چک را.

صکاک

(صَ کّ) [ ع. ] (ص فا.) کسی که قباله‌های شرعی نویسد، قباله نویس، چک - نویس.

صیاح

(ص) [ ع. ] (مص ل.) بانگ کردن، آواز دادن.

صیاد

(صَ یّ) [ ع. ] (ص.) شکارچی.

صیاغت

(غَ) [ ع. صیاغه ] (اِمص.)
۱- ریخته گری.
۲- زرگری.

صیام

(ص) [ ع. ] (مص ل.) روزه داشتن.

صیانت

(نَ) [ ع. صیانه ]
۱- (مص م.) حفظ کردن.
۲- خویشتن نگاهداشتن.
۳- (اِمص.) نگه داری.

صیت

(ص) [ ع. ] (اِ.) آوازه، شهرت.

صیحه

(صَ حَ) [ ع. صیحه ] (اِ.) بانگ، فریاد.

صید

(صَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) شکار کردن.
۲- (اِ.) شکار.
۳- آن چه که شکار کنند.

صیدله

(صَ دَ لَ) [ معر. ]
۱- (اِمص.) گیاه - شناسی.
۲- داروفروشی. عطاری.

صیرف

(صَ رَ) [ ع. ] (ص.)۱ - صراف.
۲- حیله گر.

صیصه

(صَ صَ) [ ع. صیصه ] (اِ.)
۱- خار پس پای خروس، سیخک پشت پای خروس، خار خروس.
۲- شاخ گاو و آهو.
۳- حصار و هرچه که بد ان باز دارند چیزی را و به وی پناه گیرند.
۴- شبان.
۵- نیکو سیاست.

صیغه

(غَ یا غِ) [ ع. صیغه ] (اِ.)
۱- هرچیز در قالب ریخته شده.
۲- ریخت، شکل.
۳- عقد موقت.
۴- صورتی از کلمه که شخص یا زمان فعل را نشان می‌دهد.

صیغه جاری کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) صیغه عقد ازدواج یا طلاق یا معامله را خواندن.

صیغه رو

(~. رَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) زنی که صیغه مردان شود.

صیغه سازی

(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)درآوردن کلمه به صورت‌های گوناگون طبق قواعد صرف.

صیف

(صَ یا ص) [ ع. ] (اِ.) تابستان.

صیفی

(صَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- تابستانی.
۲- زراعتی که در بهار و اوایل تابستان کارهای مقدماتی آن انجام شود و حاصلش در تابستان و اوایل پاییز به دست آید مانند: خربزه، هندوانه. ج. صیفی جات.

صیفی کاری

(~.) [ ع - فا. ] (حامص. اِمر.)
۱- عمل صیفی کار، زراعت محصولات تابستانی، کشت خربزه و هندوانه و خیار و مانند آن.
۲- کشت سبزی‌ها.