ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

صیقل

(صَ یا ص قَ) [ ع. ] (ص.)
۱- آن که شمشیر و مانند آن را بزداید و جلا دهد، جلا دهنده، زداینده.
۲- در فارسی: زدودگی زنگ از فلزات و مانند آن.

صیقلی

(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به صیقل، هر چیز زدوده و جلا یافته.

صینیه

(یَّ) [ ع. صینیه ] (ص نسب.) مؤنث سینی ؛ انواع ظروف از صحن، قدح، صراحی و غیره که در قدیم از چین وارد می‌شد.

ض

(حر.)هجدهمین حرف از الفبای فارسی، برابر با عدد ۸۰۰ در حساب ابجد.

ضابط

(بِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- نگاه دارنده، حفظ کننده.
۲- شحنه.
۳- حاکم. ج. ضوابط.

ضابطه

(بِ طَ یا طِ) [ ع. ضابطه ] (اِ.) قاعده، دستور.

ضاجر

(جِ) [ ع. ] (اِفا.) دلتنگ، بی آرام از غم.

ضاجع

(جِ) [ ع. ] (اِفا.)۱ - مرد بر پهلو خوابیده.
۲- کاهل بسیار خسبنده. ج. ضواجع.

ضاحک

(حِ) [ ع. ] (اِفا.) خندان، خندنده.

ضاحکه

(حِ کَ یا کِ) [ ع. ضاحکه ]
۱- (اِفا.) مؤنث ضاحک.
۲- (اِ.) دندانی که وقت که خندیدن پیدا شود، یکی از چهار دندان که مابین انیاب و اضراس است. ج. ضواحک.

ضاد

(اِ.) نام هجدهمین حرف از الفبای فارسی، ض.

ضار

(رّ) [ ع. ] (اِفا.) زیانکار، مضر. ج. ضارین.

ضارب

(رِ) [ ع. ] (اِفا.) زننده، کسی که می‌زند. ج. ضوارب. ضاربین.

ضاری

[ ع. ] (اِ.)
۱- سگ شکاری.
۲- خون روان.

ضاری

[ ع. ] (اِفا.) ضرررساننده، زیاندار.

ضاغط

(غِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) افشرنده، فشارنده.
۲- (اِ.) دردی است که صاحبش پندارد که عضو دردمند را می‌فشرند.

ضافی

[ ع. ] (اِفا. ص.) کامل، تمام.

ضال

(لّ) [ ع. ] (اِفا.) گمراه.

ضاله

(لِّ) [ ع. ضاله ] (ص.)
۱- مؤنث ضال، گم گشته.
۲- گمراه کننده.

ضامر

(مِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- باریک اندام.
۲- دقیق، لطیف.