ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ضامن
(مِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) کفیل، ضمانت - کننده، به عهده گیرنده غرامت.
۲- (اِ.) نوعی وسیله دگمه مانند در بعضی ابزارها به ویژه چاقو. ؛ ~ آهو لقب امام رضا (ع).
ضایر
(یِ) [ ع. ضائر ] (اِفا.) زیان رساننده، ضرر رساننده.
ضایع
(یِ) [ ع. ضائع ] (اِفا.)
۱- تباه، تلف.
۲- بی فایده، بی ثمر.
۳- مهمل، بیکار.
ضایع کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- خراب کردن، فاسد کردن.
۲- (عا.) کنف کردن، بور کردن.
ضایع گذاشتن
(~. گُ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) اهمال کردن.
ضایعه
(یِ عَ یا عِ) [ ع. ضایعه ] (اِفا.) مؤنث ضایع.
۱- از دست رفته، تلف شده.
۲- تباه شده، فاسد.
ضایق
(یِ) [ ع. ضائق ] (اِفا. ص.) تنگ، کم - وسعت.
ضب
(ضَ بّ) [ ع. ] (اِ.) سوسمار.
ضباط
(ضَ بّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- ضبط کننده.
۲- بایگان.
ضبط
(ضَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) حفظ کردن، نگاه داشتن.
۲- گرفتن، در تصرف آوردن.
۳- (اِمص.) نگاه داری، حفظ.
ضبط صوت
(~ صُ) [ ع. ] (اِمر.) دستگاهی الکتریکی یا الکترونیکی که میتوان به کمک آن اصوات را روی نوار مخصوص ضبط و پخش کرد.
ضبط و ربط
(ضَ طُ رَ) (حامص.)
۱- جمع و جور کردن.
۲- اداره و سرپرستی جایی یا کاری.
۳- یادداشت کردن.
ضجر
(ضَ جَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- نالیدن، اظهار دلتنگی کردن.
۲- بی قراری کردن.
ضجر
(ضَ جِ) [ ع. ] (ص.) بی قرار، بی آرام.
ضجرت
(ضُ رَ) [ ع. ضجره ]
۱- (مص ل.) تنگدل شدن.
۲- (اِ.) ملال، اندوه.
ضجه
(ضَ جَّ) [ ع. ضجه ] (اِ.) ناله، غوغا.
ضجور
(ضَ) [ ع. ] (ص.)
۱- دلتنگ، غمگین.
۲- خشمگین.
ضجیع
(ضَ) [ ع. ] (ص.) هم بستر.
ضحاک
(ضَ حَّ) [ ع. ] (ص.) بسیار خنده کننده.
ضحک
(ض یا ضَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خندیدن.
۲- (اِمص.) خنده.