ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

عاصمه

(ص مَ یا مِ) [ ع. عاصمه ] (اِفا.)
۱- مؤنث عاصم.
۲- پایتخت کشور، قاعده مملکت.

عاصی

[ ع. ] (اِفا.)
۱- سرکش، نافرمان.
۲- گناهکار.

عاطر

(طِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- بوی خوش دهنده.
۲- دوست دارنده عطر، عطر دوست.

عاطفت

(طِ فَ) [ ع. عاطفه ] (اِ.) مهربانی، عطوفت.

عاطفه

(طِ فِ) [ ع. عاطفه ] (اِ.) مهر، محبت. نک عاطفت. ج. عواطف.

عاطل

(طِ) [ ع. ] (ص.)
۱- بیکار، مهمل.
۲- بی معنی، بیهوده.
۳- بی پیرایه.

عافی

[ ع. ] (اِفا.) عفو کننده. ج. عفات.

عافیت

(یَ) [ ع. عافیه ]
۱- (اِمص.) سلامت، تندرستی.
۲- رستگاری.
۳- پارسایی.
۴- مجازاً محافظه کاری.

عاق

(قّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- ناخوش دارنده.
۲- آزاردهنده پدر و مادر.

عاق کردن

(قّ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) نفرین کردن پدر و مادر فرزند خود را.

عاقب

(ق) [ ع. ] (اِفا.)
۱- از پی آینده.
۲- جانشین، قائم مقام.

عاقبت

(ق بَ) [ ع. عاقبه ] (اِ.) آخر کار، پایان هر چیز.

عاقد

(ق) [ ع. ] (اِفا.)
۱- پیمان کننده.
۲- کسی که قرارداد می‌بندد.
۳- اجرا کننده صیغه عقد.

عاقر

(ق) [ ع. ] (اِفا.)
۱- ق ربانی کننده شتر.
۲- زنی که آبستن نشود.

عاقل

(ق) [ ع. ] (ص.) خردمند.

عاقلانه

(ق نِ) [ ع - فا. ] (ق مر.) از روی عقل، به شیوه عاقلان.

عاقله

(ق لِ) [ ع. عاقله ]
۱- (اِفا.) مؤنث عاقل.
۲- زن آرایشگر.
۳- (اِ.) خویشان و نزدیکان قاتل که پرداخت دیه یا خون بها بین ایشان تقسیم می‌شود.

عاقله مرد

(~ مَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) (عا.) کسی که دوران جوانی را گذرانده باشد.

عاقول

[ ع. ] (اِ.)
۱- خار شتر.
۲- دریا، موج دریا.

عال

(لْ) [ ع. ] (ص فا.) برافراشته.