ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عالم
(لِ) [ ع. ] (اِفا.) دانا، دانشمند.
عالم
(لَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دنیا، هستی.
۲- موجودات.
۳- (عا.) نمادی برای بزرگی، عظمت.
۴- حیطه، محدوده ؛ عالم هنر، عالم مستی.
۵- حالت، وضعیت.
۶- هر کدام از دو جهان فانی و باقی، هر کدام از دنیا و آخرت. ؛ ~ و ...
عالماً
(لِ مَ) [ ع. ] (ق.) دانسته، آگاهانه.
عالمی
(لَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به عالم، جهانی، سکنه جهان. ج. عالمیان.
عالمین
(لَ) [ ع. ] (اِ.)جِ عالم ؛ جهانها، گیتیها.
عالی
[ ع. ] (ص.)
۱- بلند، رفیع.
۲- شریف، بزرگوار.
عالی جناب
(جِ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- آستانه بلند، آستان رفیع.
۲- عنوانی که هنگام خطاب افراد محترم به کار میرود.
عالی نسب
(نَ سَ) [ ازع. ] (ص مر.) والاتبار، عالی نژاد.
عالیات
[ ع. ] (ص. اِ.) جِ عالیه ؛ عتبات عالیات.
عام
[ ع. ] (اِ.) سال.
عام
(مّ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) همه را فراگیرنده، شامل.
۲- (اِ.) همه، همگان، همگانی.
عام المنفعه
(مُّ لْ مَ فَ عَ) [ ع. عام المنفعه ] (ص مر.) آن چه که سودش به عموم برسد.
عامد
(مِ) [ ع. ] (اِفا.) قصد کننده، آهنگ - کننده.
عامداً
(مِ دَ نْ) [ ع. ] (ق.) از روی قصد و عمد.
عامر
(مِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) آباد کننده.
۲- اقامت کننده در جای آباد.
۳- (ص.) معمور، آبادان.
عامره
(مِ رَ یا رِ) [ ع. عامره ]
۱- (اِفا.) مؤنث عامر.
۲- (ص.) معمور، آباد.
۳- پر، انباشته.
عامل
(مِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) عمل کننده.
۲- کارگزار، کسی که امور مالی یا ملکی کس دیگر را اداره کند.
۳- والی، حاکم.
۴- در قدیم بزرگترین مأمور وصول مالیات.
۵- (اِ.) هر عنصر ریاضی مانند عدد، حرف و عبارت که جزیی از ...
عامه
(مِّ) [ ع. عامه ]
۱- (اِفا.) همه، همگان.
۲- عموم مردم.
عامی
(~.) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به عامه.
۲- در فارسی: جاهل، بی سواد.
عامیانه
(نِ) [ ع - فا. ] (ق مر.) مانند عوام و مردم بی سواد.