ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عاند
(نِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- ستیز کننده.
۲- کسی که از راه راست برگردد و منحرف شود. ج. عواند.
عانه
(نَ یا نِ) [ ع. عانه ] (اِ.)
۱- موی زهار.
۲- پشت زهار، دنبه.
عانی
[ ع. عان ] (ص.) اسیر، بندی.
عانیه
(یِ) [ ع. عانیه ] (ص.)
۱- مؤنث عانی ؛ زن بندی و گرفتار.
۲- زن (بدان جهت که چون شوی بر او ظلم کند کسی به فریادش نرسد)؛ ج. عوانی.
عاهت
(هِ) [ ع. عاهه ] (اِ.)۱ - آفت، بلا.
۲- آن چه که چیزی را تباه و فاسد کند.
عاهر
(هِ) [ ع. ] (ص فا.) زناکار، فاسق.
عاکف
(کِ) [ ع. ] (اِفا.) گوشه گیرنده، کسی که در مسجد یا هر جای دیگر برای عبادت گوشه بگیرد.
عاید
(یِ) [ ع. عائد ] (اِفا.) عیادت کننده.
عاید
(یِ) [ ع. عائد ] (اِفا.)
۱- عیادت کننده.
۲- بازگردانده، آن چه که به کسی بازگردد از پول یا چیز دیگر.
عاید شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) نصیب شدن، به دست آمدن.
عایدات
(~.) [ ع. عائدات ] (اِفا.) جِ عایده ؛ درآمدها.
عایدی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) درآمد، مستمری.
عایذ
(یِ) [ ع. عائذ ] (اِفا.) پناه آورنده.
عایق
(یِ) [ ع. عائق ] (اِفا.)
۱- باز دارنده، مانع.
۲- جسمی که حرارت یا جریان برق را از خود عبور ندهد.
عایل
(یِ) [ ع. عائل ] (ص.) نیازمند، تهی - دست.
عایله
(یِ لِ) [ ع. عائله ] (اِ.) زن و فرزند، خانواده.
عایله مند
(~. مَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) دارای زن و فرزند، دارای افراد زیر سرپرستی.
عبا
(عَ) [ ع. عباء ] (اِ.) جامه گشاد و بلند و جلو باز با آستینهای کوتاه.
عباب
(عُ) [ ع. ] (اِ.) سیل بزرگ.
عباد
(عُ بّ) [ ع. ] (اِ.) جِ عابد؛ عبادت کنندگان.