ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عروسک
(عَ سَ) [ ع - فا. ] (اِمصغ.)
۱- بازیچهای به شکل انسان (یا حیوان) جهت سرگرمی و بازی کودکان.
۲- مجازاً: دختر یا زنی زیبا و بسیار ظریف. ؛~ گردانی نمایشهای عروسکی که در آن عروسکها را به ...
عروسی
(عَ) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- جشنی که به هنگام ازدواج برپا کنند.
۲- همسری دختر یا زنی با مرد.
عروض
(عَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دانش شناخت وزن شعر و تغییرات آن.
۲- جزو آخر از مصراع اول هر بیت.
عروضی
(~.) [ ع. ] (ص نسب.) عالمِ علم عروض.
عروق
(عُ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرق.
۱- رگها.
۲- ریشهها.
عروه
(عُ رْ وِ) [ ع. عروه ] (اِ.)
۱- مال نفیس.
۲- آن چه که بشود به آن امید داشت و اطمینان کرد.
۳- دستآویز.
۴- دسته کوزه.
عری
(عَ را) [ ع. ] (اِ.) باد سرد.
عری
(عُ) [ ع. ] (اِمص.) برهنگی.
عریان
(عُ) [ ع. ] (ص.) لخت، برهنه.
عریس
(عَ) [ ع. ] (اِ.) عروس.
عریش
(عَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کجاوه، هودج.
۲- کلبه، کومه.
۳- چفت انگور.
عریض
(عَ) [ ع. ] (ص.) پهن، پهناور.
عریضه
(عَ ض) [ ع. عریضه ] (اِ.)
۱- (ص.) مؤنث عریض.
۲- عرض حال، نامه یا در - خواستی که کسی به شخص بالاتراز خود مینویسد.
عریف
(عَ) [ ع. ] (ص.)
۱- شناسنده، عارف.
۲- کارگزار قوم. ج. عرفاء.
عرین
(عَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بیشه، انبوه درخت.
۲- جایگاه شیر و گرگ و کفتار.
عریکه
(عَ کَ یا کِ) [ ع. عریکه ] (اِ.) خلق و خوی.
عز
(عِ زّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ارجمند شدن، عزیز شدن.
۲- (اِمص.) ارجمندی.
عزا
(عَ) [ ع. عزاء ]
۱- (مص ل.) شکیبایی کردن.
۲- (اِمص.) صبر و شکیبایی، شکیبایی در مصیبت.
۳- سوگواری.
۴- (اِ.) در فارسی به معنای سوگ، ماتم.
عزا گرفتن
(عَ. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- برگزاری مراسم سوگواری.
۲- (عا.) به شدت غمگین بودن، غصه دار بودن.
عزازیل
(عَ) [ عبر - ع. ] (اِ.) طبق روایات، یکی از سه فرشته (هاروت، ماروت، عزازیل) که خدا آنان را به کره زمین فرستاد تا مانند آدمیان زندگی کنند و از محرمات بپرهیزند والا تنبیه شوند. عزازیل پس از چندی ...