ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عرفات
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جای توقف حجاج در روز نهم ذی الحجه در نزدیکی مکه.
عرفان
(عِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) شناختن.
۲- (اِ مص.) خداشناسی.
عرفاً
(عُ فَ نْ) [ ع. ] (ق.)از روی عرف، براساس رسم.
عرفه
(عَ رَ فِ) [ ع. عرفه ] (اِ.) روز نهم ذی الحجه که حجاج در نزدیکی مکه توقف میکنند و بعضی از مراسم حج را به جا میآورند.
عرق
(عِ رْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- رگ.
۲- اصل، ریشه. ج. اعراق و عروق.
عرق
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- مایعی که از تقطیر جوشانده برخی ازگیاهان مانند بیدمشک، کاسنی و... به دست میآید.
۲- نوشابه الکل دار که از تقطیر کشمش، انگور و... به دست میآید.
۳- مایعی مرکب از: آب، نمک، اوره و... که ...
عرق جوش
(~.) [ ع - فا. ] (اِمر.) جوشهای ریزی که در اثر عرق زیاد روی پوست ایجاد میشود.
عرق خوری
(~. خُ) [ ع - فا. ] (حامص.) میخواری، میگساری، نوشیدن نوشابههای الکلی.
عرق گز
(~. گَ) (اِمر.) نک عرق جوش.
عرق گیر
(~.) [ ع - فا. ] (اِ.)
۱- زیرپیراهن.
۲- دستمال.
عرقه
(عَ قِ) (ص.) (عا.) نک ارقه.
عرقوب
(عُ) [ ع. ] (اِ.) عصب ضخیم بالای پاشنه پا؛ ج. عراقیب.
عرقچین
(~.) [ ع - فا. ] (اِ.) نوعی کلاه ساده از پارچه نازک که در زیر کلاه یا عمامه بر سر گذارند.
عرم
(عَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرمه ؛ سدها، بندها. بارانهای شدید.
عرمه
(عَ رْ مَ یا مِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- توده ریگ.
۲- جای گرد آمدن ریگ.
عرن
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) ترکیدگی دست و پای ستور.
عرنین
(عِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بینی، استخوان پشت بینی.
۲- اول هر چیزی.
۳- سردار، بزرگ قوم.
عروج
(عُ) [ ع. ] (مص ل.)بالا رفتن، به بلندی بر شدن.
عروج
(~.) [ ع. ] (اِمص.) لنگی، اعرجی.
عروس
(عَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) زنِ تازه شوهر کرده. ج. عرائس.
۲- در فارسی: زنِ پسر.
۳- (ص.) بهترین، زیباترین. ؛~ هزار داماد کنایه از: دنیا و بی وفایی آن.