شاعران قدیم

7787 مطلب
پادشاهی اورمزدشاهنامهپادشاهی بهرام اورمزدپادشاهی بهرام نوزده سال بودپادشاهی بهرام بهرامیانپادشاهی نرسی بهرامپادشاهی اورمزد نرسیپادشاهی شاپور ذوالاکتافپادشاهی اردشیر نکوکارپادشاهی شاپور سومپادشاهی بهرام شاپورپادشاهی یزدگرد بزه گرپادشاهی بهرام گورپادشاهی یزدگرد هجده سال بودپادشاهی قباد چهل وسه سال بودپادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بودپادشاهی هرمزد دوازده سال بودپادشاهی خسروپرویزپادشاهی شیرویهپادشاهی اردشیر شیرویپادشاهی فرایینپادشاهی پوران دختپادشاهی آزرم دختمفرداتمواعظنامه، مصاحبه و یادداشتپادشاهی فرخ زاددیوان شمسغزلیاترباعیاشعار کوتاهمستدرکاتترجیعاتاشعار عاشقانهادبیات تعلیمیگزیده اشعاردفتر اولحکایتمثنویمثنوی معنویدفتر دومدفتر سومدفتر ششمدفتر چهارمدفتر پنجممثلثاتگلستانباب اولباب دومباب سومباب چهارمباب پنجمباب ششمباب هفتمباب هشتمبیوگرافیرسائل نثرفیه ما فیهاشعار فلسفیترانه‌ها (به روایت هدایت)نوروزنامهاشعار منتسبقطعهقصیدهپادشاهی یزدگردمجالس پنجگانهمجالس سبعههمه

ندهد مرد هوشمند جواب (83-8)

هر که در پیش سخن دیگران افتد تا مایهٔ فضلش بدانند، پایهٔ جهلش معلوم کند

ندهد مرد هوشمند جواب
مگر آن گه کز او سؤال کنند

گرچه بر حق بود مزاج سخن
حمل دعویش بر محال کنند

تا نیک ندانی که سخن عین صواب است (84-8)

ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست. دانستم از آن احتراز می‌کند که ذکر همه عضوی روا نباشد و خردمندان گفته‌اند هر که سخن نسنجد، از جوابش برنجد

تا نیک ندانی که سخن عین صواب است
باید که به گفتن دهن از هم نگشایی

گر راست سخن گویی و در بند بمانی
به زآن که دروغت دهد از بند رهایی

یکی را که عادت بود راستی (85-8)

دروغ گفتن به ضربت لازم ماند که اگر نیز جراحت درست شود، نشان بماند. چون برادران یوسف که به دروغی موسوم شدند نیز به راست گفتن ایشان اعتماد نماند. قالَ بَل سَوَّلَت لَکُم اَنفُسُکُم اَمرا

یکی را که عادت بود راستی
خطایی رود در گذارند از او

و گر نامور شد به قول دروغ
دگر راست باور ندارند از او

سگی را لقمه‌ای هرگز فراموش (86-8)

اَجَلّ کائنات از روی ظاهر آدمیست و اَذلّ موجودات سگ، و به اتّفاقِ خردمندان سگِ حق شناس به از آدمی ناسپاس

سگی را لقمه‌ای هرگز فراموش
نگردد ور زنی صَد نوبتش سنگ

و گر عمری نوازی سفله‌ای را
به کمتر تندی آید با تو در جنگ

مکن رحم بر گاو بسیاربار (87-8)

از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید

مکن رحم بر گاو بسیاربار
که بسیارخسب است و بسیارخوار

چو گاو ار همی بایدت فربهی
چو خر تن به جور کسان در دهی

گه اندر نعمتی مغرور و غافل (88-8)

در انجیل آمده است که ای فرزند آدم! گر توانگری دهمت، مشتغل شوی به مال از من و گر درویش کنمت، تنگدل نشینی. پس حلاوت ذکر من کجا دریابی و به عبادت من کی شتابی؟

گه اندر نعمتی مغرور و غافل
گه اندر تنگدستی خسته و ریش

چو در سرا و ضرّا حالت این است
ندانم کی به حق پردازی از خویش

وقتیست خوش آن را که بود ذکر تو مونس (89-8)

ارادت بیچون یکی را از تخت شاهی فرو آرد و دیگری را در شکم ماهی نکو دارد

وقتیست خوش آن را که بود ذکر تو مونس
ور خود بود اندر شکم حوت چو یونس

گر به‌ محشر خطابِ قهر کند (90-8)

گر تیغِ قَهر بر کشد، نبی و ولی سر در کشد وگر غمزهٔ لطف بجُنباند، بَدان به نیکان در رساند

گر به‌ محشر خطابِ قهر کند
انبیا را چه جایِ معذرت است

پرده از رویِ لطف گو بردار
کاشقیا را امیدِ مغفرت است

پند است خطاب مهتران آن گه بند (91-8)

هر که به تأدیب دنیا راه صواب نگیرد، به تعذیب عقبی گرفتار آید. وَلَنُذیقَنَّهُم من العَذاب الأدنی دوُنَ العَذابِ الأکبرِ

پند است خطاب مهتران آن گه بند
چون پند دهند و نشنوی بند نهند

نرود مرغ سوی دانه فراز (92-8)

نیکبختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند، زآن پیشتر که پسینیان به واقعهٔ او مثل زنند.
دزدان دست کوته نکنند تا دستشان کوته کنند

نرود مرغ سوی دانه فراز
چون دگر مرغ بیند اندر بند

پند گیر از مصائب دگران
تا نگیرند دیگران به تو پند