آکادمی پلیکان

آمد بر من چو در کفم زر پنداشت (116)

- اندازه متن +

آمد بر من چو در کفم زر پنداشت
چون دید که زر نیست وفا را بگذاشت

از حلقهٔ گوش او چنین پندارم
کانجا که زر است گوش میباید داشت

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×