آنجا که بهر سخن دل ما گردد (464)
-
اندازه متن
+
آنجا که بهر سخن دل ما گردد
من میدانم که زود رسوا گردد
چندان بکند یاد جمال خوش تو
کر هر نفسش نقش تو پیدا گردد
آنجا که بهر سخن دل ما گردد
من میدانم که زود رسوا گردد
چندان بکند یاد جمال خوش تو
کر هر نفسش نقش تو پیدا گردد
ای شاخ گلی که از صبا میرنجی ور زانکه گلی تو پس چرا میرنجی
آخر نه…
ای اشک روان بگو دلافزای مرا آن باغ و بهار و آن تماشای مرا
چون یاد…

