ای اشک روان بگو دلافزای مرا (16)
-
اندازه متن
+
ای اشک روان بگو دلافزای مرا
آن باغ و بهار و آن تماشای مرا
چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا
اندیشه مکن بیادبیهای مرا
ای اشک روان بگو دلافزای مرا
آن باغ و بهار و آن تماشای مرا
چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا
اندیشه مکن بیادبیهای مرا
مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره
مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد بشکست دامها را بر لامکان برآمد
از باده گزافی…

